است اين طرز استعمال يعنى جانشين كردن فعل مجهول بجاى فعل معلوم گويا مربوط به لهجهء مشرق و شمال خراسان بوده است ، مانند :
پاره پاره كرده شود بجاى پاره پاره شود . مرده شود بجاى بميرد :
تا آنگاه كه [ دلهاى ] ايشان پاره پاره كرده شود . يعنى تا آنگاه كه هر يكى از ايشان مرده شود ، و به گور برده شود . در ترجمهء
إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ
. ( سورهء 9 / آيهء 110 )
استعمال فعل لازم بجاى فعل متعدى ( - ذو وجهين ) :
سوختن : و مگراييت به سوى ظالمان ، چه بسوزدتان آتش سوزان . ( سورهء 11 / آيهء 113 ) .
فروپوشيدن : آن روز كه فروپوشدشان عذاب از زبر ايشان و از زير پايان ايشان . ( سورهء 29 / آيهء 55 ) .
مردن : مر ايشان راست آتش دوزخ سوزان نميرندشان تا برهند . ( سورهء 35 / آيهء 35 ) .
ماندن : چند ماندند از اين بوستانها و چشمههاى روان . ( سورهء 44 / آيهء 25 ) .
گذاشتن : و گذاشتيم اسرائيليان را از دريا . ( سورهء 10 / آيهء 90 ) .
گاهى بسياق عربى ، فعل داراى دو مفعول بىواسطه است مثل :
و بخشيديم مروى را ، اسحاق فرزند خوب . . . و داديم وى را ثواب وى به دنيا . ترجمهء
وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ
. . .
وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيا
. ( سورهء 29 / آيهء 27 ) و داديم لقمان را حكمت ، ترجمهء
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
. ( سورهء 31 / آيهء 12 ) .
و تو يا محمد تلقين كرده مىشوى قرآن را ، از نزد خداوند حكيم دانا ، ترجمهء
وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ
. ( سورهء 27 / آيهء 6 ) .
افزودن « استن » در آخر بعضى افعال به سياق ماضى نقلى در پهلوى « 1 » :
و مىخواهند از تو تعجيل عذاب ، و اگر حكم نرفته استى به مدت نام برده آمدستيشان عقاب . ( سورهء 29 / آيهء 53 ) و گر نه آنست كه دفع مىكند . خداى تعالى . . . ويران شدستى صومعههاى راهبان . ( سورهء 22 / آيهء 40 )
به كار بردن « الف » در حالت امر و نهى :
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا
و گمان مبرندا كافران . ( سورهء 3 / آيهء 187 ) .
هامش
( 1 ) - مرحوم ملكالشعراى بهار اين ( سين زائد را ) از بقاياى « استات » قديم پهلوى مىداند و آن را فعل نيشابورى نام نهاده است . ( سبكشناسى ، ج 1 ، ص 247 ) .
آقاى عبد الحى حبيبى در شرح آخر كتاب السواد الاعظم ، ص 228 به اين نوع فعل ، ماوراءالنهرى گفته است ، و نيز رجوع شود به دستور فارسى ميانه از : و . س . راستار گويوا ص 158 چاپ بنياد فرهنگ .