عَنْها حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ
و اگر سؤال كنيت از مشكلى چون قرآن فرستاده شود پيدا كرده شود شما را تا بدانيت ؛
عَفَا اللَّهُ عَنْها
گذاشت خداى تعالى آنچه مىپرسيديت در قديم ،
وَ اللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ
و خداى تعالى آمرزگار است و حليم . ( 101 )
قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ
بخواستند و پرسيدند مثل اين پيشينيان ،
ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرِينَ
باز شدند بدان كافران . ( 102 )
ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ
حرام نكرده است خداى تعالى بحيرة را « 1 » و سايبه و وصيله و حام ،
وَ لكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ
و ليكن « 2 » كافران دروغ مىگويند بر خداى تعالى كه وى كرده است اينها را « 9 » بر ما حرام ،
وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
و بيشترين ايشان بىخردانند مقلّدانند و عام . بحيره مادهشترى بدى كه پنجم شكم بزادى ، و آخر وى نر بودى ، گوش وى بشكافتندى ، و وى را « 3 » رها كردندى ، و بر وى ديگر « 4 » ننشستندى ، و بار ننهادندى ، و شير وى نخوردندى ، و پشم وى نبريدندى ، و از هيچ آب و گياه او را « 5 » بازنداشتندى . و سايبه مادهشترى بودى ، كه خداوندش نذر كرده بودى ، كه اگر بيمارى من بهتر شود ، يا غايب من به سلامت بازآيد ، يا مال من به من بازرسد ؛ وى را « 10 » رها كنم به بيابان ، و تعرض نكردى وى را كسى از مردمان ؛ و بازنداشتندى وى را « 11 » ، از هيچ آب و گيا .
و وصيله ميشى بودى كه پنجم « 6 » شكم بزادى ، و شكم پنجم نرى و مادهاى بهم « 7 » آوردى ، گفتندى « 8 » وصلت أخاها و وى را « 12 » بدين سبب وصيله نام كردندى ، و
هامش
( 1 ) - ن : « را » ندارد .
( 2 ) - ن : و لكن .
( 3 ) - ن : ورا .
( 4 ) - ن : « ديگر » ندارد .
( 5 ) - ن : گياورا .
( 6 ) - ن و ت : پنج .
( 7 ) - ن : « بهم » ندارد .
( 8 ) - اصل : گفتى .
( 9 ) - ن : « را » ندارد .
( 10 ) - ن : ورا .
( 11 ) - ن : ورا .
( 12 ) - ن : ورا .