حكومت و فصل « 1 » خصومت بازگردند به بتان ، و گويند به شيطان ؛ و گويند به حيّى بن اخطب ، و گويند به كعب بن اشرف .
وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ
و فرموده شدند كه بيزارى ستانند از بتان ،
وَ يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِيداً
و مىخواهد ابليس كه گمراه كندشان ، گمراهيى دور از راه ايمان . ( 60 )
وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ
و چون گفته شود مر ايشان را كه بياييد ، تا بدانچه « 2 » حكم خداى تعالى است و حكم رسول وى كار كنيت ؛
رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً
بينى آنها را كه منافقانند ، كه از تو روى « 3 » مىگردانند . ( 61 )
فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ
چگونه كنند چون برسد به ايشان عقوبت ، بدانچه « 10 » پيش فرستادهاند از جنايت ؛
ثُمَّ جاؤُكَ يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا إِحْساناً وَ تَوْفِيقاً
باز به سوى « 4 » تو آيند ، و سوگند مىخورند ، كه نخواستيم از بردن خصومت به سوى ديگران ، مگر نيكويى كردن با خصمان ، و تخفيف بر تو اى سيّد رسولان ، و دوام « 5 » موافقت ميان ياران ؛ يعنى چون به آخر كه مضطر مىشوند چنين مىكنند ، چرا به اول به تو بازنمىگردند . ( 62 )
أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ
آنهااند كه خداى تعالى مىداند آنچه « 6 » در دلهاى ايشان « 7 » است از نفاق و معادات ،
فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ
روى بگردان از ايشان و مكن مكافات و مجازات ، تا آنگاه كه فرمان حرب آيد و ملاقات . و قيل « 8 » اين روى گردانيد [ ن ] از قبول عذر است ، چه عذر ايشان همه تزوير و غدر « 9 » است ؛
هامش
( 1 ) - اصل : فضل .
( 2 ) - ن : بدانج .
( 3 ) - اصل : از تورات .
( 4 ) - ن : سوى .
( 5 ) - اصل : دويم .
( 6 ) - ن : آنج .
( 7 ) - ن : دلهاءشان .
( 8 ) - ن و ت : و گويند كه .
( 9 ) - ن و ت : مكر .
( 10 ) - ن : بدانج .