تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 31

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٣١
از جهتى ديگر ، در اجزاى مانده از اين نسخه حتى يك بيت شعر فارسى ، نه براى استشهاد و نه براى تلميح ، نيامده است . درحالىكه در كشف الاسرار و عدة الابرار ابيات و شعرهاى پارسى زيادى به چشم مىخورد . از لحاظ استشهاد به اشعار عربى نيز اختلاف اندكى ميان شواهد اين دو اثر وجود دارد . چرا كه در اين جهت وحدت روش و سليقه نيست . تمام بسمله‌ها در كشف الاسرار ترجمه دارد امّا در اين نسخه بدون ترجمه است . بنابراين در مقام مقايسهء نسخهء موجود با كشف الاسرار و عدة الابرار ميبدى درمىيابيم كه اين دو اثر نه در تباين و افتراق كلى هستند و نه در توافق كلى . امّا ، همان‌طور كه اشاره كردم ، وجوه تشابه نمىتواند دليل تأثيرپذيرى اين نسخه از ميبدى باشد بلكه يا عكس اين قضيه صادق است و يا هر دو از منبع ثالثى تأثير گرفته‌اند . از تفاوت آشكارى كه از قدمت سبك نگارش اين نسخه بر تفسير ميبدى به چشم مىخورد ، مىتوان حدس زد كه اين نسخه از دو حال بيرون نيست : يا تفسير مفقود خواجه عبد الله انصارى است كه در قرن ششم به دست ابو الفضل رشيد الدين ميبدى از ايجاز به تفصيل و از اغلاق به تبسيط درآمده و از كهولت قرن چهارم به حداثت قرن ششم نگارش شده است . يا حلقهء مفقودهء ميان تفسير خواجه عبد الله انصارى و كشف الاسرار ميبدى است . به اين معنا كه مؤلف اين اثر تفسير خواجه را با حفظ اصالت و واژگان كهن آن‌را به اين شكل نگارش كرده و پس از او ميبدى با عنايت به آن ، اثر خود را ترتيب داده است . اين نظر را با ظنّ نزديك به علم مىتوان داد كه اين اثر تحريرى ديگر از كشف الاسرار و عدة الابرار نيست ؛ يعنى اين‌گونه نيست كه كسى نثر فارسى ميبدى را كه نسبتا متأخر و قريب به ذهن است به نثر فارسى كهن با واژگان دور از ذهن درآورده باشد . بلكه آنچه منطقى و محتمل است آن است كه نثر كهن را براى فهم عامه رقيق و آسان كنند . و الله اعلم بحقائق الامور .