ساختارهاى متفاوتى از زبان به كار گرفتهايم كه در حوزههاى جغرافيايى مختلف زبان فارسى كارايى دارند ، و هريك از اين گونههاى زبانى مىتواند صورتى از كاربرد زبان در يك حوزه و دوره باشد . كمى يا افزونى هريك از عناصر سازندهء اينگونهها ، خواه واژههاى عربى يا واژههاى جارى در هر حوزه و يا وام واژهها ، از زبانهاى ايرانى ، باعث شدهاند تا گونههاى زبان فارسى از نظر واژه و ساختار صرفى و نحوى و آوايى ناهمخوانىهاى بسيار داشته باشند .
براى مثال : گونهء ماوراء النهرى زبان فارسى نوين ، كه يكى از توانمندترين گونههاى زبان فارسى است و از قديمترين روزگار تا امروز در لابهلاى برگهاى بسيارى از نوشتههاى فارسى بجا مانده است ، در ساختگيرى خود از زبانهاى بلخى و ختنى و خوارزمى و برخى از زبانهاى آن سوى رود ، بهره برد و از زبان سغدى وام واژههاى بسيار گرفت و با زبان برخى از اقوام عرب كه در آن حوزه اسكان گرفته بودند آميخت و گونهاى از زبان فارسى را ساخت داد كه با گونههاى ديگر اين زبان در حوزههاى جغرافيائى ديگر ناهمگونىهاى فراوان دارد .
برپايهء همين ناهمخوانىهاى زبانى كه ميان نوشتههاى فارسى حوزههاى مختلف پيدا كردهايم توانستهايم چند گونهء نوشتارى از زبان فارسى را بشناسيم .
اكنون بپردازيم به زبان معيار و گونههاى فارسى ، زبان فارسى معيار كه خود يكى از گونههاى كاربردى اين زبان در هر دورهاى است ، در مركز و پايتخت و يا يك حوزهء حكومتى پا مىگيرد . گونهء معيار از واژهها و ساختهاى ويژهء محلى و گونهاى دور است ، گوينده و نويسندهء زبان معيار ، آگاهانه از به كارگيرى ابزارهاى زبانى حوزهاى پرهيز مىكند تا هر شنونده و خوانندهاى ، از هر حوزهء زبانى و هر منطقهء جغرافيائى كه باشد ، بتواند زبان آن نوشته را دريابد . زبان كتابهايى چون ديوان فرخى و عنصرى و شاهنامه و بيهقى و ديوان معزّى و انورى و سعدى و حافظ از اين دستاند .
اما گونههاى زبانى چنين نيستند و چنين خواستهاى را دنبال نمىكنند ، نويسندهء هريك از اين نوشتهها ، از هرگونهاى كه باشد ، مىكوشد تا واژگان نوشتارى او براى
بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 34
مساهمون: مؤلف مجهول
صمقدمهء مصحح ٣٤