تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن به پارسى (فارسى) — صفحة مقدمهء مصحح 29

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٢٩
سوم بوده است . حدس ما در مقالهء پيشين « 1 » به قرن پنجم و ششم بود امّا با دقت بيشتر اين نظر تغيير كرد . 8 . قدر مسلّم اين است كه خواجه عبد الله انصارى تفسيرى پر محتوا و بسيار مهم داشته است كه ميبدى در سال 520 ه . ق در صدد برمىآيد تا آن‌را شرح و بسط دهد و انگيزهء خود را در مقدمه چنين بيان مىكند : أمّا بعد فإنّى طالعت كتاب شيخ الإسلام ، فريد عصره و وحيد دهره ، أبى اسماعيل عبد الله بن محمّد بن على الأنصارى قدس الله روحه فى تفسير القرآن و كشف معانيه و رأيته قد بلغ به حدّ الإيجاز لفظا و معنا و تحقيقا و ترصيعا . غير أنّه أوجز غاية الإيجاز و سلك فيه مسلك الإختصار ، فلا يكاد يحصل عرض المتعلم المرشد . . . فأردت أن أنشر فيه جناح الكلام و أرسل فى بسطه عنان اللّسان . . . و شرعت بعون الله فى تحرير ما هممت فى أوائل سنة عشرين و خمس مئة ترجمت الكتاب بكشف الاسرار و عدة الابرار الخ . امّا اى كاش ميبدى نمونهء مختصرى از ايجاز و اختصار تفسير خواجه را براى آيندگان مىگذاشت تا اثرى از آن مانده باشد ، و در ثانى هنرى كه او آورده است بنماياند . امّا دريغا كه چه بسيار اثرهايى كه در تخليصها و تهذيبها و شرح و تفصيلها از ميان رفته است . 9 . در مقايسهء اين اثر با تفسير كشف الاسرار و عدة الابرار كه دستمايهء اصلى آن تفسير خواجه عبد الله انصارى است وجوه اشتراك و افتراقى به چشم مىخورد . تقريبا تمام بخشها و عبارات عربى اين دو تفسير ، يكسان و مشابه هم هستند . چه آنكه عمدتا آنها از احاديث و سيره و كتابهاى لغت و تفسير و تاريخ گرفته شده است و به‌طور معمول همهء مفسران به آن منابع مراجعه مىكنند و يكسان بودن متن دليل بر تأثير و تأثر نيست . زيرا براحتى مىتوان منابع و مآخذ تمام آنها را پيدا كرد . پس
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به : « تفسيرى كهن به زبان فارسى » ، ص 4 همين مقدمه .