اى يوسف از باز گفت اين كار روى گردان ( و كس را نگوى ) و اى زن گناه خويش را آمرزش خواه كه گناه از تو بوده است و از بدكارانى
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 30 ]
وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَها حُبًّا إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 30 )
زنان گفتند در شارستان مصر زن عزيز تن غلام خود مىجويد خود را ، مهر غلام در دل آن زن پرشده و تا پوست دل رسيد ، ما آن زن را در گمراهى آشكارا مىبينيم .
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 31 ]
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ( 31 )
آنگه كه زن عزيز مكر ايشان ( و بد گفت ايشان ) بشنيد با ايشان ( جزاء مكر ) فرستاد و ايشان را جاى به ناز نشستن ساخت و هريكى را كاردى داد در دست و يوسف را گفت به نمودن بيرون آى برايشان چون بديدند ايشانرا جمال او ( و شگفت آمد ايشان را آن ديدار او ) و دستها بپيچيدند و گفتند پر غست باد او معاذ اللّه ( كه اين را مردم شمارند يا مردم پندارند ) اين نه مردمى است ، نيست اين مگر فرشتهاى نيكو آزاده
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيه 32 ]
قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ ( 32 )