تفسير كرده است ؛ زيرا در جاى جاى اين برگها به سورههاى اول قرآن ارجاع مىدهد .
ويژگى كلى كتاب از نظر سبك و روش
در سياق كلى نگارش اين اثر همسانى بسيار نزديك با آثار منثور قرن سوم و چهارم هجرى ديده مىشود . مقايسهاى اجمالى با متون كهن ترجمههاى تفسيرى قرآن كريم كه اينك در دسترس است مانند ترجمهاى آهنگين از دو جزء قرآن كريم ، به اهتمام و تصحيح دكتر احمد على رجايى ؛ تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد ، نسخهء موزهء بريتانيا ؛ تفسير قرآن مجيد ، نسخهء كمبريج ، تصحيح دكتر جلال متينى ؛ تفسير نسفى ؛ تفسير سورآبادى و تفسير طبرى ما را به استوارى و استحكام الفاظ و عبارات و در عين حال زيبايى و رسايى مطالب اين اثر واقف مىكند .
مترجم با انتخابى بسيار استادانه به نقل مفاهيم و الا به زبان فارسى مىپردازد و با بيانى هنرمندانه و به دور از تكلّف و تصنّع چون سواركارى چابك بر مركبى راهوار خواننده را نرم و آسان از پستيها و بلنديهاى زبان مىگذراند . ما در اين مقدّمه به ذكر نمونههاى اندكى بسنده مىكنيم و خواننده را به متن كتاب ارجاع مىدهيم .
چنانچه اساس و پايهء كار مترجم مفسّر بر موزون ساختن و تقطيع عروضى ترجمه باشد ، توجّه به سجع و توازن امرى طبيعى و ضرورى است ، « 1 » امّا در اين اثر نفيس كه از لحاظ واژگان و تركيب زبان پارسى اگر منحصر نباشد از نفيسترين آثار زبان فارسى به شمار مىرود ، اساس كار مترجم مفسّر يا مفسّر مترجم بر تقطيع و توزين نبوده و ظاهرا چنان تعمّدى را هم نداشته است ؛ زيرا اگر به ترجمهء تنها بسنده مىنمود شايد دست او براى چنين قصدى باز مىبود امّا توجّه به نكات تفسيرى ، احاديث ، ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه و قراءات و لغت و قواعد دستورى مترجم را از اين شيوه باز مىدارد .
باوجوداين در لابلاى كتاب پارهوزنهاى شعرى بسيارى مىبينيم كه آهنگين و از
هامش
( 1 ) . پلى ميان شعر هجايى و عروضى فارسى در قرن اول هجرى ، ص 39 ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، شمارهء 190 .