است ، شده و به حركت دودى « مثل راه رفتن كرم ها » سرازير به سمت دروازه معده « فم المعده » ( دهان معده ) مىگردد .
وقتى غذا وارد معده شد ، نوبت براى هضم دوم به نام « كيلوس » است و با موادى كه از غدد هاضمه ترشح در آن مىشود مخلوط و تغييرات شيميايى پيدا مىكند و پس از انجام وظيفه خاص ، غذاى كيلوس شده را براى هضم سوم تحويل رودههاى باريك مىدهد . طول اين رودههاى باريك تقريباً هشت متر است .
در ضمن عبور غذا در اين مسافت طولانى ، هضم سوم انجام مىگيرد و دو عمل در ضمن حركت آهسته در رودهها تحقق پيدا مىكند .
1 . ترشحاتى از غدد داخلى و غدد خارجى به نام لوزالمعده و كبد وارد بر اين غذا ، كه در حال هضم سوم است ، مىشود و هر كدام از اين ترشحات اثر شيميايى خاصى دارند و موجب حصول كيموس و پايان هضم سوم شده و قابل تجزيه و جذب مىشود .
2 . مواد قابل جذب از آن جدا و وارد خون مىشود و به اعضاء مختلف بدن تقسيم شده و هضم چهارم انجام مىگيرد و مواد غير قابل جذب وارد رودههاى بزرگ به طول يك متر و نيم است ، شده و به صورت مدفوع به خارج رانده مىشود .
در بعضى از نشريه آمده است « 1 » كه ، جويدن ، غذا را حل و خورد مىكند و كار معده را آسان مىسازد . اگر غذا نجويده وارد معده گردد ؛ اين عضو مجبور است اعمال آسيايى را كه دندانها نجام ندادهاند ، به جا آورد و البته كار بسيار سختى به عهده او محول مىگردد .
به علاوه جويدن ، مواد نشاسته ، مانند : نان و غيره را كه بيشتر غذاى ما از آنها تشكيل شده ، با بزاق مىآميزد و قابل جذب بدن مىسازد .
هامش
( 1 ) . نشريه هشتم ، انجمن تبليغات اسلامى ، ص 430 .