وى مرا مرخص نمود . چيزى نگذشت دوباره احضارم كرد و همان را پرسيد : گفتم :
با جان و مال و اولاد ، باز هم مرخصم نمود . و براى سومين بار احضارم كرد و همان سوال را از من پرسيد : گفتم : با جان و مال و اولاد و دين ، خنديد و گفت : اين شمشير را بردار و هركس كه غلام گفت : گردن بزن .
من و غلام شبانه به خانهاى كه قفل شده رسيديم . غلام درب خانه را باز نمود .
خانه چاهى در وسط و سه اتاق در اطراف داشت . غلام در حجرهاى را باز نمود .
تعداد 20 نفر از بنىهاشم از فرزندان پيامبر در آن زندانى و در زنجير بودند . خادم يك يك جلو مىآورد و من به اشاره او گردن مىزدم و در چاه مىافكندم ، در حجرهء دوم و سوم نيز هر كدام 20 نفر از اولاد پيغمبر در غل و زنجير بودند و من همه را گردن زدم و در چاه انداختم . آخرين آنها پيرمردى بود كه به من گفت : چه عذرى داريد وقتى تو را در پيشگاه جدمان حاضر كنند ؟ برخودم لرزيدم . ولى خادم به من خشم گرفت و من بناچار او را به ديگران ملحق نمودم .
در حالى كه چنين كرده باشم نماز و روزهام چه فايدهاى دارد .
عبداللَّه مىگويد : زمان آمدن امام رضا عليه السلام به طوس اين واقعه را براى او نقل كردم .
حضرت فرمود : واى بر او ، گناه يأس وى از رحمت خداوند ، از قتل 60 علوى بيشتر است !
علاج يأس
راه علاج يأس از امور دنيوى ، تفكر در عظمت خداوند است . بايد دانست كه پيدايش معلولهائى بدون اينكه علت ظاهرى داشته باشند و يا وجود علل ظاهرى بدون اينكه در پى آنها معلولى بيايد ، كم نيست .
نمونههائى از اين موارد را در ابتداى بحث آورديم و اينك به داستانى كه كتاب « فرج بعد از شدّت » بنقل از « لبيب عابد » آورده است توجه كنيد :