كنيد :
« . . . إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ »
« 1 »
در اين آيه نيز مأيوس شدگان از رحمت واسعهء حق ، گمراه تلفى شدهاند .
« قالَ وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ »
« 2 »
بلى ، نفس نااميدى خود گناه مستقلى است و لذا گناه بودن آن بستگى به مورد يأس ندارد .
بزرگى يأس بدان جهت است كه اين گناه دريچهاى جديد براى ورود در معاصى و رذائل ديگر است ، زيرا آنكه خود را هم اينك خسرالآخره ببيند ، با وسوسههاى شيطانى از خسارت دنيوى خود جلوگيرى كرده و به انواع معاصى تن مىدهد و اين آغاز فاجعهاى بزرگتر است .
عيون اخبارالرضا عليه السلام از « عبداللَّه بزاز نيشابورى » نقل مىكند كه :
بين من و « حميد بن قحطبه » معاملهاى بود ، وقتى از مسافرت برگشتم مرا خواست ، با همان لباس سفر نزد او رفتم . وقت ظهر بود ، تشت و ابريق آوردند وى دستان خود را شست و امر كرد من هم شستم وقتى غذا آوردند يادم آمد كه روزهام و عقب نشستم . امير گفت : چرا نهار نمىخورى ؟ گفتم : ماه رمضان است و من روزهام و عذرى ندارم ، شايد امير معذور باشد .
امير گريست و اشكش جارى شد و گفت : من هم عذرى ندارم . بعد از غذا سبب اشكش را پرسيدم . گفت : زمانى كه هارون در طوس بود شبى در پى من فرستاد بر او وارد شدم ديدم شمعى نزد او روشن است و شمشيرى سبز و برهنه در كنار اوست چون مرا ديد گفت : اطاعت تو از امير چگونه است ؟ گفتم : با جان و مال مطيع اويم .
هامش
( 1 ) - ( يوسف - 87 ) .
( 2 ) - ( حجر - 56 ) ابراهيم گفت : جز گمراهان چه كسى از رحمت خدا مأيوس مىشود .