وضوء بگيرد به مسجد و محراب رفت ، اين ماجرا براى او تعجب انگيز بود ، وى مىگويد از آن به بعد ، پشت سر امام جماعت نماز نخواندم و مانع نماز ديگران ميشدم . تا اينكه روزى وضوء گرفتم و به قصد مسجد از منزل خارج شدم ، در بين راه به تزريقاتى رفتم تا آمپولى را تزريق نمايم . بعد از تزريق آمپول و هنگام ورود به مسجد براى اينكه مطمئن شوم خونى نيامده است ، راهى توالت گشتم و پس از وارسى خود چون وضو داشتم به طرف شبستان حركت كردم . اين حالت كه تا به حال بعد از توالت وضوء مىگرفتم و اين بار بدون وضو براى نماز رفتم جرقهاى شد و مرا به ياد عمل امام جماعت انداخت كه مبادا او هم . . . بعد از نماز به خدمت او رفتم و ماجرا را بازگو كردم ، او نيز پس از يادآورى اين ماجرا گفتند من هم همان مشكل تو را داشتم ، از وى عذر طلبيدم و به همهء كسانىكه امام جماعت را نزد آنها غيبت كرده بودم داستانم را بيان نمودم .
يك استثناء
البته لزوم حمل افعال ديگران بر حسن در صورتى صحيح است كه زمانه اين ظرفيت و قابليت را داشته باشد ، يعنى غالب مردم در مسير صحيح باشند و نيز خطرى احتمالى آدمى را تهديد نكند بدين معنا كه افعال غير به ما ربطى نداشته باشند .
پس اگر عمل غير به ما مربوط مىشود و زمانه قابليت حمل افعال انسانها بر حسن نداشته باشد ، حمل بر حسن نوعى خودفريبى است . همانند كسى كه بهزحمت آبگوشتى تهيه ديد ، سفره را گسترد و بر خوان خود نشست و غذا در ظرف ريخت ولى بهناگاه چشمش به موشى در طعامش افتاد ، سر و دست و پاى آن را زير و رو كرد و يقين به موش بودن آن نمود ، ولى به ياد زحمتهاى متحمل شده براى تهيه غذايش افتاد و نتوانست آن را بر باد رفته ببيند . لذا چشمها را بر هم گذارد و گفت : « از كجا معلوم ، شايد بادمجان باشد » !