كبر در مقابل انبياء
از مطالعه تاريخ انبياء و بررسى آيات و روايات در اين زمينه درمىيابيم كه علت واقعى و اساسى به نتيجه نرسيدن زحمت انبياء در هدايت بشر و نيز عامل هلاكت انسانها ، كبر آنان بود بهطورىكه تكيه كلام همهء معاندان با پيامبران اين بود كه بگويند :
« إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ »
تو بشر هستى . تو انسانى بيش نيستى . تو از ما چيزى بيشتر ندارى . آيا از بشرى چون خود تبعيت كنيم و . . . « 1 »
نسبتهائى چون سحر ، كذب ، كهانت ، جنون و بافنده به دنبال اين عقيدهء فاسد يعنى همطراز بودن نبى با انسان عادى بيان مىشد .
امام صادق عليه السلام مىفرمايد : روزى رسول خدا از كوچههاى مدينه مىگذشت .
زنى سياهپوست در كوچهاى سرگين جمع مىكرد ، به او گفتند : راه را براى پيامبر خدا باز كن ، وى با بىاعتنائى گفت : راه باز است . يكى از اصحاب خواست مانع گستاخى او شود ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند : رهايش كنيد ، متكبر است . « 2 »
روزى « ابوجهل » در اطراف خانهء كعبه به « وليد بن مغيره » گفت : به خدا سوگند كه محمد ( صلى الله عليه و آله ) راستگوست . وليد گفت : خاموش باش ، از كجا مىدانى ؟ ابوجهل پاسخ داد : ما در گذشتهء عمرش او را امين مىشمرديم ، حال كه بزرگ گشته و عقل او كامل شده است دروغگو شده ! وليد گفت : پس چرا به او ايمان نمىآورى ؟ ابوجهل گفت : مىخواهى دختران قريش بشنوند من از ترس شكست تسليم شدهام ، سوگند به لات و عزى از او پيروى نمىكنم . « 3 »
هامش
( 1 ) - ( ابراهيم - 10 ، انبياء - 3 ، مؤمنون - 24 و 33 ، شعراء - 154 و 186 ، يس - 15 ، قمر - 24 و . . . )
( 2 ) - ( بحار الانوار - جلد 73 - صفحه 210 ) .
( 3 ) - ( تفسير مراغى - جلد 25 - صفحه 27 ) .