تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
كبر گاهى مايه دارد و گاهى منشاء آن خيال محض مىباشد . به عبارت ديگر عامل صفت كبر گاهى به اين است كه متكبر واقعاً چيزى براى كبر ورزيدن دارد ، قوّتى ، علمى ، عبادتى و . . . در وى وجود دارد و به آن غّره شده و همان صفت از ديگران را ناچيز مىشمارد . ولى گاهى متكبر تخيّل نموده و به فرض معدومى عجب مىيابد و خود را برتر مىبيند . ولى به هرحال نقطهء مشترك اين دو عامل ، ذلّت نفس است كه شخص را وامىدارد براى جبران آن ، خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه دهد . قال الصادق عليه السلام : « ما مِنْ رَجُلٌ تَكَبَّر او تَجَبَّر الّا لِذِلَّةٍ وَجَدَها فى نَفْسِهِ » « 1 » از آنجا كه عامل هر گناهى نقص عقل مىباشد « 2 » و عقل و گناه در وجود انسان نسبت معكوس دارند ، امام باقر عليه السلام مىفرمايد : « ما دَخَلَ قَلْبَ امْرَءٍ شَىءٌ مِنَ الْكِبْرِ الّا نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلُ ما دَخَلَهُ مِنْ ذلِكَ قَلَّ ذلِكَ او كَثُرَ » « 3 »

كبر در مقابل خالق

دين به مجموعه‌اى از قوانين و دستورات اعتقادى و عملى وضع شده از سوى خداوند اطلاق مىشود كه جزا و پاداش مطيعان و عاصيان آن را معين نموده باشد . بنابراين هر دينى با تقيداتى همراه است و متدين را در آن حصار خاص قرار
هامش
( 1 ) - كسى نيست كه تكبر ورزيد و گردنكشى كرد ، مگر بخاطر ذلّتى كه در نفس خويش مىبيند . ( بحار الانوار - جلد 73 - صفحه 225 ) . ( 2 ) - نسبت عكس بين عقل و گناه كلى است و حتى اگر آدمى جهل به گناه داشته باشد و يا خسارت‌ناشى از گناه را درك نكند باز به نقص عقل او باز مىگردد . ( 3 ) - در قلب كسى چيزى از كبر وارد نشد مگر اينكه به همان اندازه چه كم و يا چه زياد ، عقل وى نقصان يافته است . ( بحار الانوار - جلد 78 - صفحه 186 ) .
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 418 | على غضنفرى