هامش
هفته يعنى بين دو جمعه گدائى مىكند و احدى نيست كه چيزى در دست او بگذارد .
سلمان باز پرسيد : يا رسولاللَّه آيا چنين روزگارى خواهد رسيد ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم در دست او است .
اى سلمان در اين زمان رويبضة تكلم مىكند ، پرسيد : يا رسولاللَّه پدر و مادرم فداى تو ، رويبضه چيست ؟ فرمود : چيزى و كسى به سخن درمىآيد و در امور عامه سخن مىگويد كه هرگز سخن نمىگفت ، در اين هنگام است كه مردم ، ديگر زياد زنده نمىمانند ناگهان زمين نعرهاى مىكشد و هر قومى چنين مىپندارد كه زمين تنها در ناحيه او نعره كشيد ، بعد تا هر زمانى كه خدا بخواهد همچنان مىمانند و سپس واژگون مىشوند و زمين هرچه در دل دارد بيرون مىريزد ( و خود آن جناب فرمود : يعنى طلا و نقره را ) آنگاه با دست خود به ستونهائى كه در آنجا بود اشاره نموده و فرمود : مثل اين ، ولى در آن روز ديگر نه طلائى فائده دارد و نه نقرهاى ، اين است معناى آيه :فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها( تفسير على بن ابراهيم قمى - جلد 2 - صفحه 310 تا 314 ) .