هامش
سلمان عرضه داشت : يا رسولاللَّه آيا چنين روزگارى بر مؤمنان خواهد گذشت ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در اين هنگام چيزى از مشرق مىآورند و چيزى از مغرب تا امت اسلام را سرپرستى كنند ، در آن روز واى به حال ناتوانان امت من ، از شر شرقىها و غربىها و واى به حال آن شرقيان و غربيان از عذاب خدا ، آرى نه صغيرى را رحم مىكنند و نه پاس حرمت كبيرى را دارند و نه از هيچ مقصرى عفو مىكنند ، اخبارشان همه فحش و ناسزا است ، جثه آنان جثه آدميان است ولى دلهايشان دلهاى شياطين .
سلمان عرضه داشت : يا رسولاللَّه آيا چنين روزى خواهد رسيد ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در اين هنگام مردان به مردان اكتفا مىكنند و زنان به زنان و همانطوركه پدر و اهل خانواده نسبت به دختر غيرت به خرج مىدهند نسبت به پسر نيز غيرت به خرج مىدهند ، مردان به زنان شبيه مىشوند و زنان به مردان و زنان بر مركبها سوار مىشوند كه از طرف امت من لعنت خدا بر آنان با باد .
سلمان از در تعجب پرسيد : يا رسولاللَّه آيا چنين وضعى پيش مىآيد ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در اين هنگام مساجد طلاكارى و زينت مىشود . آنچنان كه كليساها و معبد يهوديان زينت مىشود ، قرآنها به زيور آلات آرايش و منارهها بلند وصفها طولانى مىشود اما با دلهائى كه نسبت به هم خشمگين است و زبانهائى كه هر يك براى خود منطقى دارد .
سلمان پرسيد : يا رسولاللَّه آيا اين وضع پيش مىآيد ، فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
در آن روز مردان و پسران امت من با طلا خود را مىآرايند و حرير و ديبا مىپوشند و پوست پلنگ به صورت كالا خريد و فروش مىگردد .
سلمان پرسيد : يا رسولاللَّه آيا اين نيز واقع خواهد شد ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در آن روز ربا همه جا را مىگيرد و يك عمل آشكار مىشود و معاملات با غيبت و رشوه انجام مىگردد و دين خوار و دنيا بلند مرتبه مىشود .