هامش
در آب حل مىگردد .
سلمان با تعجب عرضه داشت : يا رسولاللَّه ، براستى چنين روزى خواهد رسيد ؟ فرمود : آرى ، به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در آن هنگام سرپرستى و ولايت مسلمانان را امراى جور به دست مىگيرند امرائى كه وزرائى فاسق و سرشناسانى ستمگر و امنائى خائن دارند .
سلمان پرسيد : براستى چنين وضعى پيش خواهد آمد يا رسولاللَّه ، فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در اين موقع منكر ، معروف ؛ و معروف ، منكر مىشود . خائن امين قلمداد مىگردد و امين خيانت مىكند . دروغگو تصديق مىشود و راستگو تكذيب مىگردد .
سلمان با حالت تعجب پرسيد : يا رسولاللَّه براستى چنين چيزى خواهد شد ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در آن روزگار زنان به امارت مىرسند و كنيزان طرف مشورت قرار مىگيرند و كودكان بر فراز منبر مىروند و دروغ نوعى زرنگى ، و زكات خسارت ، و خوردن بيتالمال نوعى غنيمت شمرده مىشود ، مرد به پدر و مادرش جفا ولى به دوستش نيكى مىنمايد و ستاره دنبالهدار طلوع مىكند .
سلمان باز پرسيد : يا رسولاللَّه آيا چنين چيزى خواهد شد ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در اين موقع زن با شوهرش در تجارت شركت كند و باران در فصلش نيامده بلكه در گرماى تابستان مىبارد و افراد كريم سخت خشمگين مىگردند ، مرد فقير و تهيدست ، تحقير مىشود ، در اين هنگام بازارها به هم نزديك مىشوند . يكى مىگويد : من چيزى نفروختم و آن ديگرى مىگويد : من سودى نبردهام طورى مىگويند كه هر شنونده مىفهمد خداوند را مذمت مىكنند .
سلمان پرسيد : آيا حتماً چنين وضعى خواهد شد يا رسولاللَّه ؟ فرمود : آرى به آن خدائى كه جانم به دست او است .
اى سلمان در اين هنگام اقوامى بر آنان مسلط مىشوند كه اگر لب بجنبانند كشته مىشوند و اگر چيزى نگويند دشمنان همه چيزشان را مباح و براى خود حلال مىكنند تا با بيتالمالشان كيسههاى خود را پر كنند و به ناموسشان تجاوز نموده ، خونشان را بريزند و دلهاشان را پر از رعب و وحشت كنند و در آن روز مؤمنان را جز در حال ترس و وحشت ورعب و رهبت نمىبينى .