قريش تلاوت مىكند ، حضرت امير عليه السلام در مجلس نبود و لذا « ابن مسعود » آمادگى خود را اعلام كرد . او از نظر جسمانى ضعيف بود و شايد به همين علت پيامبر خدا بار ديگر پيشنهادش را تكرار فرمود ، امّا باز هم غير از او كسى پاسخ نداد . او نزد سران و بزرگان قريش كه در كنار كعبه اجتماع كرده بودند رفت و شروع به قرائت سوره نمود . هنوز به آيات آخرين نرسيده بود كه ابوجهل سيلى سختى به صورت او نواخت ، گوش ابن مسعود از شدت ضربه پر از خون شد ، وى با آنحال نزد پيامبر خدا برگشت و حضرت با ديدن اين وضعيت ناراحت شد ، در اين اثناء جبرائيل امين عليه السلام نازل شد و او با اينكه پيامبر را ناراحت مىديد به اين واقعه و به حال ابن مسعود مىخنديد ، حضرت فرمود : ابن مسعود اشك مىريزد و تو مىخندى ؟
جبرائيل عرض كرد : راز خندهام را به زودى درمىيابى .
در حادثه عظيم بدر ، ابن مسعود قادر به جنگ نبود ولى چون بسيار اصرار به حضور داشت ، پيامبر به وى فرموده بود كه : نيزه بردار و تنها در ميان مجروحان دشمن باش . وى در ميان مجروح شدگان به پيكر بىجان ابوجهل رسيد ، ابتدا از او ترسيد ، و از دور بهسويش نيزه پرتاپ مىكرد ، وقتى مطمئن شد قادر به حركت نيست ، جلو رفت و بر سينهاش نشست ، ابوجهل گفت : به رفيقت پيامبر بگو در حال مرگم دشمنى غير از او ندارم ، ابنمسعود به وى امان نداد و سرش را جدا نمود ، چون توان حمل آن را نداشت گوشش را سوراخ و ريسمانى به گوش او انداخت و مىكشيد ، تا به حضور پيامبر رسيد . جبرئيل در خدمت پيامبر بود و مىخنديد ، سپس گفت : اين بريدگى بجاى آن ولى در اينجا با سر قطع شده است .
مولوى در مورد مكافات عمل مىگويد :
تو گناه كردهاى نوع دگر * دانه كشتى دانه كى ماند به بر
چونكه بد كردى برو ايمن مباش * چون كه تخم است و بروياند خداش
از مكافات عمل غافل مشو * گندم از گندم برويد جو ز جو