بسيار نموده و از همهء آنها بدون طلاق جدا شده و همه را به قتل رسانيده است . « 1 »
اين تشبيه از حضرت امير عليه السلام نيز نقل شده است ، حضرت خطاب به اين زن تمثيلى مىفرمايند :
« فَارْجِعِى ، واطْلُبى زَوْجاً غَيْرى » « 2 »
علماء اخلاق نيز توصيفهاى زيبائى براى دنيا ذكر كردهاند كه از جملهء آنها :
1 - توصيف دنيا به عجوزهاى كه خود را بزك كرده و خود را چون دختر چهارده ساله نشان مىدهد .
2 - توصيف دنيا به چاهى كه انسان در آن سقوط مىكند . او طنابى كه در چاه آويخته شدهاست محكم مىگيرد تا در دهان اژدهائى كه در ته چاه دهان باز كرده نيفتد . اما چون به بالا مىنگرد دو موش سياه و سفيد مىبيند كه دائماً طناب را مىجوند . انسان غافل از اين همه خطرات ، ذرهاى عسل را كه آغشته با خاك شده و پر از زنبورهاى نيش دار است ، بر ديوارهء چاه مىبيند و با لذّت عسلها را ليس مىزند ، گوئى اصلا خطرى او را تهديد نمىكند .
چاه ، چاه دنيا است ، طناب ، طناب عمر اوست ، منظور از اژدها ، مرگ است كه هر آينه در انتظار آدمى است ، دو موش ، شب و روز هستند كه هر لحظه از عمر انسان مىكاهند ، و عسل مخلوط به خاك لذّتهاى دنياست كه با تلخى همراه هستند ، و زنبورها ، دنيامداران هستند كه آدمى براى رسيدن به دنيا بايد به نزاع با آنها برخيزد .
3 - دنيا چون باتلاق است كه هرچه در آن بمانى بيشتر فرو ميروى و هرقدر آهستهتر بر آن قدم نهى ، اميد بيشترى براى نجات دارى و هر قدر سبكتر باشى زودتر خارج مىشوى .
4 - دنيا چون دانه است و آدمى بسان مرغ ، كه هر چه مىخورد سير نمىشود و
هامش
( 1 ) - ( بحارالانوار - جلد 78 - صفحه 311 ) .
( 2 ) - برگرد و شوهر ديگرى برگزين . ( بحارالانوار - جلد 75 - صفحه 362 ) .