پيوسته اشتها دارد .
5 - دنيا چون مار صحراست ، مار صحرا قسمتى از بدن و سرخود را راست چون عصا نگه مىدارد . پرندگان و حشرات از شدّت سوزش هوا و داغ شدن شنزار ، به خيال اينكه چوبى است ايستاده ، بر وى مىنشينند ، وقتى مار ، صيد خود را در دام خود مىبيند ، هر جانورى كه اتكايش بيشتر و غفلت وى افزونتر باشد طعمهء مار مىگردد و آنكه با شك و ترديد بر آن چوب نشستهاست ، نجات مىيابد . « 1 »
اين مثال و مثالهاى ديگر هر كدام اغواگرى دنيا و بىاعتمادى آن را با شيوههاى مختلف برملا مىسازند .
تلخى و شيرينى
راحتى محض در دنيا وجود ندارد چراكه اصلًا در دنيا چنين آسايشى آفريده نشده است ، آسايش محض را براى جهانى ديگر گذاشتهاند كه به اهلش خواهند داد . اللّهم اجعلنا منهم .
و لذا هر خندهاى با گريهاى همراه است و هركس بگريد پيش يا پس از آن خندان است . با هر گشايشش ، تنگى و با هر عسر ، يسر توأم شده است .
حضرت امير عليه السلام مىفرمايد :
« سُرُورُها مَشُوبٌ بِالْحُزْنِ » « 2 »
و نيز مىفرمايد :
« لَمْ يَكُنِ امْرُؤٌ مِنْها فى حَبْرَةٍ الّا اعْقَبَتْهُ بَعْدَها عَبْرَةً ، وَلَمْ يَلْقَ فى ( مِنْ ) سَرَّائِها بَطْناً الّا مَنَحَتْهُ مِنْ ضَرّائِها ظَهْراً ، وَلَمْ تَطُلَّهُ فيها ديمَةُ رَخاءٍ الّا هَتَنَتْ عَلَيْهِ مُزْنَةُ بَلاءٍ ، وَحَرِىٌّ اذا اصْبَحَتْ لَهُ مُنْتَصِرَةً انْ تُمْسِىَ لَهُ مُتَنَكِّرَةً .
هامش
( 1 ) - ( معراج السعاده و جامع السعادات - جلد 2 - صفحه 26 تا 40 ) .
( 2 ) - شادى آن با اندوه آميخته است . ( نهج البلاغه - خطبه 102 به ترتيب فيض و 103 به ترتيب صبحى ) .