است ، ولى گاهى سخن مخالف واقع ، مطابق اعتقاد مىباشد ، مثلًا اعتقاد حاصل از قطع و يقين دارد و يا اطمينان براى او حاصل شده است كه فلان كتاب را خوانده است و او مىگويد خواندهام ، در حالى كه امر به روى مشتبه شده و كتاب ديگرى را مطالعه نموده است . چنين سخنى را نمىتوان دروغ دانست . اين تعريف از صدق و كذب به نظر ما بهتر مىباشد .
مؤيد تعريف مذكور اين است كه : خداى متعال منافقان را كه شهادت به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله مىدهند ، تكذيب مىكند ، با اينكه سخن آنها مطابق واقع است ، ولى چون اين سخن با اعتقاد فاسدشان برابر نيست ، آنها دروغگو محسوب مىشوند .
« إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ »
« 1 »
علاوه بر آنچه گفته شد ، از آنجا كه نيّت هر عملى در پاداش و كيفر آن مؤثر مىباشد ، نمىتوان سخنى را كه مطابق اعتقاد بوده ولى مخالف واقع است ، كذب دانست و بر آن كيفر مترتب كرد .
بيان ديگر :
راست و دروغ را مىتوان از دو نگاه متفاوت مورد ارزيابى قرار داد . راست و دروغى كه به خبر مربوط مىشود ( صدق و كذب خبرى ) ، راست و دروغى كه با خبر دهنده ارتباط مىيابد ( صدق و كذب مخبرى ) . در صدق و كذب خبرى ، خبر با واقع سنجيده مىشود ، اگر مطابق واقع بود صدق است هر چند مخالف اعتقاد باشد و اگر مطابق واقع نبود كذب است هر چند مطابق اعتقاد باشد .
هامش
( 1 ) - ( منافقون - 1 ) هنگامىكه منافقان نزد تو مىآيند و گويند ما شهادت مىدهيم كه يقيناً رسول خدائى ، خداى ميداند تو رسول او هستى و خدا شهادت مىدهد كه منافقان دروغگو هستند .