گفت : اين دو در عهد رسول خدا حلال بودهاند ، و من مصلحت مىدانم حرام نمايم .
« مُتْعَتانِ كانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ وَانَا انْهى عَنْهُما وَاعاقِبُ عَلَيْهِما » « 1 »
6 - روزى عمر براى نماز صبح دير به مسجد آمد . مؤذن نزد وى رفت و متوجه شد بخواب رفته است . اذانگو با صداى بلند گفت : « الصلاة خيرٌ من النوم » يعنى نماز از خواب بهتر است . عمر از خواب برخاست و گفت : اين چيز خوبى است همين را در اذان بجاى « حى على خير العمل » بگوئيد .
وى اين عبارت را در اذان و اقامهء نماز مانع جهاد مىديد و خيال مىكرد وقتى نماز از هر چيزى بهتر باشد كسى به جهاد نمىرود و لذا نمازى كه اس و اساس دين است با خواب كه حالت جسمانى و مادى انسان مىباشد مقايسه كرد و آن را از خواب برتر دانست !
7 - اسامة بن زيد بعد از خيبر براى ارشاد و تبليغ به يكى از روستاهاى آن وادى رفت . همه جز يك نفر به نام « مرداس بن نهيك » گريخته بودند وى دين اسلام را پذيرفته بود ولى اسامه او را از پاى درآورد و شهيد كرد . پيامبر بسيار از اين موضوع ناراحت شد . اسامه با خود پيمان بست كه هرگز قائل لا إله الّا اللَّه را نكشد و بر وى شمشير نكشد . وى در زمان خلافت حضرت امير عليه السلام به آن حضرت گفت : اگر به من بگوئى دست در دهان نهنگ بگذارى مىگذارم ولى با گويندهء لا إله الّا اللَّه جهاد نمىكنم .
8 - مردم ثقيف به حضور پيامبر رسيدند و شرايط خود را براى آوردن اسلام اعلام كردند ، از جملهء شروط آنها حليت ربا ، نشكسته شدن بت « لات » و نخواندن نماز ، بود .
هامش
( 1 ) - دو متعهاند كه در زمانه رسول خدا حلال بودند و من تحريم نمودم و هركس مرتكب شود ، عقاب مىكنم . ( مستدرك الوسايل - جلد 14 - صفحه 483 ) .