اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً »
« 1 »
3 - در سال ششم هجرى پيامبر مكرم عزم حجّ نمود ، مشركان مانع اين حج شدند و معاهدهء حديبيه امضاء گشت پيامبر خدا فرمودند : آنان كه با خود قربانى نياوردهاند هماكنون از احرام خارج شوند و كسانى كه قربانى آوردهاند تا رسيدن قربانىها به مكه صبر كنند .
دستهء اول از احرام خارج شدند و با زنان خود همبستر گشتند ، عدهاى آنان را ملامت كردند كه شما خجالت نكشيديد با اينكه رسول خدا در حال احرام است از احرام خارج شديد ، پيامبر فرمود : من خود چنين گفتهام ، من هم اگر قربانى نياورده بودم ، از احرام خارج مىشدم .
آن حضرت به « عمر ابن خطاب » كه محرم بود فرمود قربانى آوردهاى ؟ عمر گفت : خير ، حضرت فرمود : چرا با تقصير از احرام خارج نمىشوى ؟ عمر گفت : بر من گوارا نيست بر احرام باقى نمانم و تو بر احرام باشى !
4 - شبى رسول خدا صلى الله عليه و آله براى نماز عشاء تأخير نمود ، پيامبر خدا كه چهبسا براى تفهيم وقت نماز عشاء تأخير فرمودهبود ، مورد اعتراض خشكه مقدسها قرار گرفت ، عمر در خانهء پيامبر كوبيد و گفت : زنها خوابيدند ، بچهها بخواب رفتند ! پيامبر ناراحت شدند و فرمودند :
« لَيس لَكُمْ انْ تُؤْذُونى وَلا تَأْمُرُونى وَانَّما عَلَيْكُمْ انْ تَسْمَعُوا وتُطيعُوا » « 2 »
5 - عمر بن خطاب در زمان حكومت خود متعهء حج و متعهء زنان را برداشت ، او
هامش
( 1 ) - ( احزاب - 38 ) هيچگونه جرمى بر پيامبر در آنچه كه خداوند بر او واجب كرده نيست ، اين سنّت الهى در مورد كسانى كه پيش از اين بودهاند ، جارى بوده است . و فرمان خدا روى برنامهاى دقيق است .
( 2 ) - شما نمىبايست مرا اذيت كنيد و فرمان به من دهيد . وظيفهء شما شنيدن و اطاعت است . ( وسايل الشيعه - جلد 3 - صفحه 146 ) .