و خوار ساخت .
خداوند با آزمايش او به سجده در مقابل آدم ، بينش شيطان را ظاهر ساخت ، او كه در عبادت شهرهء آفاق بود ، تصور مىكرد كارى بس مهم انجام مىدهد ولى در اين سنجش ، عبادت بدون مُخ او و اعمال بىروح وى عيان گشت ، و چون به همين مقدار خويشتن را راضى ساخته بود ، باز هم از خداعبادت بىبينش خواست امّا به وى عطا نگرديد چه اينكه ارزش عبادت به بينش است نه قيام و قعود و حفظ ظواهر .
« انْ اعْفَيْتَنى مِنَ السُّجُودِ لِادَمَ لَاعْبُدَنَّكَ عِبادَةً ما عَبَدَكَ احَدٌ قَطُّ مِثْلُها » « 1 »
اصحاب
از نظر برخى دانشمندان اهل سنت اصحاب پيامبر آنانند كه حضرت را درك كرده و از او چيزى كسب كرده باشند و لذا معاندان پيامبر مكرم صلى الله عليه و آله كه تشنه به خون حضرتش بودند يا آنان كه در انتظار ارتحال پيامبر خدا لحظهشمارى مىنمودند همه در زمرهء « ياران پيامبر » قرار مىگيرند .
اين تعريف هرچند از نظر لغت ، تعريفى شايسته است اما اطلاق اصطلاح صحابه بر خيل عظيمى كه پيامبر را ديدهاند و يا سخنى از او فرا گرفتهاند چندان ساده بهنظر نمىرسد .
آيا مىتوان ابوسفيان را كه جزء دشمنان سرسخت پيامبر بود و فتح مكه او را وادار به اختيار نمودن اسلام كرد و بعد از آن به معتقدات جديد خود پاىبند نشد ، يار پيغمبر شمرد ؟
هامش
( 1 ) - اگر مرا از سجدهء آدم عفو كنى ، تو را عبادتى كنم كه احدى ( قبل از من ) چنان عبادتى نكرده باشد . ( بحارالانوار - جلد 63 - صفحه 250 و جلد 2 - صفحه 262 و جلد 11 - صفحه 119 و 145 ) .