تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
به نمونه‌هائى از اين خصوصيات توجه فرمائيد : 1 - شفاى درد حسادت زوال نعمت از محسود است و تا او صاحب نعمت است مرض و بيمارى حسود ، بهبودى نمىيابد . قال على عليه السلام : « الْحَسُودُ لايَشْفيهِ الّا زَوالُ النِّعْمَةِ » « 1 » اين خصوصيت مىتواند حسود را به پرتگاه‌هاى عظيمى سوق دهد ، و چه بسا او براى تسكين بيمارى خود دست به هر اقدامى بزند ، تا بدان حد كه گويند : شخصى به شدّت به همسايهء خود حسد مىورزيد و به هيچ وجه حاضر به ديدن ترقى وى نبود . روزى پس از مدتى خدمت و مهربانى به غلام خود او را طلبيد ، و به او گفت : به يك شرط تو را با اموالى آزاد مىكنم . غلام كه در سر راه آزادى خود جز يك شرط نمىديد ، در پوست خود نمىگنجيد و با هيجان منتظر شنيدن شرط بود ، مولى گفت : مرا به قتل رسان و جسدم بر بام همسايه انداز . غلام متعجب از اين درخواست گفت : فايده اين عمل براى تو چيست ؟ مولى پاسخ داد : مىخواهم او را به جرم قتل به زندان اندازند هر چند من زنده نباشم ! خروج از رقيّت و استشمام بوى آزادى و نيز اصرار مولى بر آن شد كه غلام ، آقاى خود را بكشد و بر بام همسايه اندازد ، تا فردا ، همسايه را به‌جرم قتل به زندان افكنند و روح مولى خرسند از زوال نعمت همسايه باشد . بلى ، غلام درخواست مولى را اجابت كرد ولى چيزى نگذشت كه از محبوس بودن شخصى بيگناه مضطرب شد و عذاب وجدان او را تا محكمهء قاضى پيش راند و به اعتراف وادار نمود . دردآورتر از اين داستان ، قصّهء هابيل و قابيل است ، كه پيامبرزاده‌اى به برادر
هامش
( 1 ) - حسود را چيزى جز زوال نعمت از محسود شفا نمىدهد ، اين مرض ادامه داشته و پيوسته باقى است مگر اينكه محسود سلب نعمت شود . ( غرر الحكم )