خويش حسد برد و ترقى او را بخاطر رسيدن به مقام نبوت بعد از پدر و يا هر چيز ديگر نتوانست ببيند و دست خود را به خون او آلوده كرد .
با اين همه تعجبى نيست در اينكه مىبايست از شر حسود وقتى حسادت وى به جوش آيد ، به خداوند پناه برد ، كه هيچ چيزى جز پناه او مانع به ثمر نشستن نتيجهء حسادت حسود نمىباشد .
« وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ »
« 1 »
2 - حسود ، ظالم مظلوم نماست . چهره مظلوم به خود مىگيرد در حالى كه جوشش حسد سراسر وجود او را گرفته است .
قال على عليه السلام :
« مارَايْتُ ظالِماً اشْبَهَ بِمَظْلُومٍ مِنَ الْحاسِدِ » « 2 »
3 - حسود آسايش ندارد ، راحتى و آسايش در گرو قلب مطمئن است ولى روان حسود ناآرام مىباشد .
قال الصادق عليه السلام :
« لا راحَةَ لِلْحَسُودِ » « 3 »
4 - و لذا هميشه بيمار است
قال على عليه السلام :
« الْحَسُودُ دائِمُ السُّقْمِ وَانْ كانَ صَحيحَ الْجِسْمِ » « 4 »
همان حضرت در بيان ديگرى مىفرمايد :
« الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الحُسّادِ عَنْ سلامَةِ الاجْسادِ » « 5 »
هامش
( 1 ) - ( فلق - 5 ) ( بگو پناه مىبرم به خدا ) از شر حسود هنگامىكه حسادت ورزد .
( 2 ) - هيچ ظالم مظلوم نمائى چون حسود نديدهام ( حسود با اينكه ظالم است ، بسيار به مظلوم شبيه است ) . ( تحف العقول - صفحه 154 ) .
( 3 ) - حسود آرامش ندارد . ( بحارالانوار - جلد 73 - صفحه 252 ) .
( 4 ) - حسود دائماً مريض است و لو اينكه به ظاهر سالم باشد . ( غرر الحكم ) .
( 5 ) - تعجب از حسودان است كه چگونه از سلامتى جسم خود غافل شدهاند . ( غررالحكم ) .