كسى هنگام ديدن نعمتى بر غير ، از خدا درخواست آن نعمت براى خود كند ، حسد نبوده و اصطلاحاً « غبطه » محسوب مىشود .
غبطه آنست كه انسان نعمتى را بر كسى ببيند و از اين حيث ناراحت شود كه چرا خودش مشمول نعمت قرار نگرفته است و از خدا درخواست آن نعمت براى خود كند ( نه از اين جهت كه چرا نعمت به غير دادهاند و در خواست زوال نعمت از غير كند ) پس فرق اساسى حسد و غبطه در اين است كه حسود به غير مىانديشد ولى غابط به خود نظر دارد .
2 - غير مىبايست كسى باشد كه با حسود حداقل مناسبتى داشته باشد . حال اين تناسب ممكن است بهخاطر فاميلى باشد يا ممكن است بخاطر رقابتهاى گذشته و يا هم گروه بودن از نظر اجتماعى يا تلاش همسان و هر چيز ديگر . به هر حال معمولًا رعيت نسبت به سلطان حسادت نمىورزد زيرا بين خود و او فاصلهء زيادى مىبيند ، و يا عالم به تاجر حسادت نمىورزد چون مسير خود را از او جدا مىداند . بلكه معمولًا عالم به عالم ، تاجر به تاجر و . . . حسادت دارد . ناگفته نماند متأسفانه حسادت در بين طايفهء علماء از ساير اقشار جامعه بيشتر است كما اينكه از حديث ذيل اين مهم مكشوف است .
قال على عليه السلام :
« انَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يُعَذِّبُ سِتَّةً بِستَّةٍ ، الْعَربَ بالعَصَبِيَّةِ ، والدَّهاقِنَةَ بِالْكِبْر ، وَالأُمَراءَ بِالْجَوْرِ ، وَالْفُقهاءَ بِالْحَسَدِ ، والتُّجَّارَ بِالخيانَةِ ، وَاهْلَ الرُّستاقِ بِالجَهْلِ » « 1 »
3 - گاهى حسود نعمت محسود را داراست ولى ناراحتى وى از اين جهت است كه چرا به وى هم دادهاند و يا مثلًا بلائى كه به محسود رسيده است ، خود هم مبتلا
هامش
( 1 ) - خداى متعال شش دسته را بخاطر شش معصيت عذاب مىكند : عرب را بخاطر ملى گرائى ، دهقانها را بخاطر كبر ، سلاطين را بهواسطه ستم ، فقهاء را به علت حسد ، بازرگانان را بخاطر خيانت در اموال وغشّ ، چادر نشينان و روستائيان را بخاطر جهل . ( خصال - جلد 1 - صفحه 325 ) .