امام صادق عليه السلام نيز غرور ابليس را مايهء تعصب باطل او معرفى فرموده است :
« انَّ الْمَلائِكَةَ يَحْسَبُونَ انَّ ابليسَ مِنْهُمْ وكانَ فى عِلْمِ اللَّهِ انَّهُ لَيْسَ مِنْهُمْ ، فَاسْتَخْرَجَ ما فى نَفْسِهِ بِالْحَمِيَّةِ وَالغَضَبِ فقال :
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ »
« 1 »
جهالت و نادانى عامل ديگرى براى تعصب ، و شايد مهمترين عامل آن باشد و توصيف تعصب به « جاهلية » در قرآن كريم گوياى اين مهم است .
بىترديد كسى در محيط مكه در صداقت پيامبر صلى الله عليه و آله شبههاى نداشت ، ولى آنچه عرب را وامىداشت تا از پيامبر خدا دست بكشد و در مقابل او بايستد ، جهل او بود .
ابوجهل خود مىگفت : ما چهل سال پيامبر را راستگو مىپنداشتيم ، در ايّام جوانى به صداقت او اطمينان داشتيم ، حال چگونه در سن چهل سالگى كه عقل آدمى كاملتر مىشود او را دروغگو بخوانيم . ولى وقتى به وى مىگفتند : چرا ايمان نمىآورى ؟ مىگفت : آن وقت دختركان قريش در مورد من چه مىگويند ! !
قرآن كريم بارها اطاعت بىچون و چرا و كوركورانه مردم را از پدرانشان و تعصب ورزيدن بر حقّانيت آنها را مورد اشكال قرار داده است .
« بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ »
« 2 »
اين دسته از متعصبان هر جا پيامبرشان وحى خدا را به آنان ابلاغ مىكرد ، به وى مىگفتند :
هامش
( 1 ) - ملائك خيال مىكردند شيطان از آنهاست ولى در علم خداوند او از آنها نبود ، تا اينكه شيطان خود به سبب تعصب و حميّتش ، باطن خويش را آشكار نمود و گفت : مرا از آتش و او را از خاك آفريدهاى . ( وسايل الشيعه - جلد 11 - صفحه 297 ) .
( 2 ) - ( زخرف - 22 ) مشركين مىگويند : بلكه ما نياكان خود را بر آئينى يافتيم و ما نيز به پيروى آنها هدايت شدهايم .