اسباب خوف
اسباب خوف را مىتوان در دو چيز خلاصه نمود ، كه اولين آنها عقل و خرد است و هر قدر عقل انسان كاملتر باشد ، خوف او از پروردگارش بيشتر و افزونتر مىگردد .
قال زين العابدين عليه السلام :
« رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخافَةُ اللَّهِ تَبارَكَ وَتَعالى » « 1 »
سبب دوم خوف ، عرفان و شناخت انسان نسبت به خداوند است و البته آن هم بستگى به شناخت خويشتن خويش دارد ، آنكه خود را بشناسد او را مىشناسد .
قال على عليه السلام :
« مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ » « 2 »
و آنكه او را بشناسد از او خائف است .
قال على عليه السلام :
« الْخَوْفُ جِلْبابُ الْعارِفينَ » « 3 »
قال الصادق عليه السلام :
« مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خافَ اللَّهَ وَمَنْ خافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْيا » « 4 »
اين اخبار همه مفسّر آيه شريفهء آغازبحث است كه :
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
طبعاً مراد علم و دانشى است كه در مسير هدايت انسان قرار گيرد و توأم با عمل باشد ، چراكه علم بىعمل ، علم نيست ، حجاب دل است و جهل ، و گاهى جهل مركب .
ششمين امام شيعه عليه افضل التّحيّات والثَّناء در تفسير همين آيهء شريفه باز هم
هامش
( 1 ) - سرچشمهء حكمتها ترس از خداى متعال است . ( بحارالانوار - جلد 73 - صفحه 386 ) .
( 2 ) - آنكه خود را بشناسد ، خدارا شناخته است . ( غررالحكم ) .
( 3 ) - ترس از خداوند لباس عارفين به اوست . ( غررالحكم ) .
( 4 ) - هركس خدارا شناخت ، از او بترسد و آنكه از او بترسد ، دل از دنيا بر كند . ( اصول كافى - جلد 2 - صفحه 68 ) .