قُلْتُ مَنْ هُوَ يا جَبْرائيل ؟ قال : خُطَباءُ امَّتِكَ الَّذينَ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ » « 1 »
اينجاست كه مىفهميم چرا نوح عليه السلام را نوح گفتند درحاليكه او عبدالملك و عبدالغفار و عبدالاعلى بود ، او از آن هنگام كه قومش هلاك شد از خوف خدا چنان گريست كه نوح لقب يافت .
قال الصادق عليه السلام :
« انَّما سُمِّىَ نُوحاً لِانَّهُ بَكى خَمْسَ مِئَةَ عامٍ » « 2 »
و چرا يحيى عليه السلام در صورتش گودى مسير حركت اشك نمايان بود ، مادرش بر صورت او پارچه مىگذاشت تا اشك وى بر زخم گونهاش نريزد و هنگام عبادتش پارچهها را برمىداشت و مىفشرد و آب آن روان مىگشت !
خوف و رجاء
خوف از خدا به تنهائى ، نااميدى از رحمت حق را در پى دارد ، و يأس از بزرگترين كبائر محسوب مىشود .
« قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً ، إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »
« 3 »
اميد به تنهائى ، ايمنى از مكر خدا را به دنبال دارد و آن هم از گناهان كبيره مىباشد .
هامش
( 1 ) - شبى كه مرا به معراج بردند به اقوامى بر خوردم كه لبانشان را با قيچى آهنى مىبريدند ! گفتم : اى جبرائيل اينها كيانند ؟ گفت : اينها سخنرانان امت تو هستند كه مىگويند آنچه را عمل نمىكنند . ( الترغيب - جلد 1 - صفحه 124 ) .
( 2 ) - وى را نوح ناميدند چون پانصد سال گريست . ( وسائل الشيعه - جلد 11 - صفحه 176 )
( 3 ) - ( زمر - 53 ) بگو اى بندگانم كه بر خود اسراف روا داشتيد ، از رحمت خدا مأيوس نشويد كه خدا همهء گناهان را مىبخشد و او بسيار آمرزنده و مهربان است .