نتيجهء دو احتمال اينكه ، خوف از مقام ربّ به معناى خوف از اجراى عدالت است . عدالتى كه عاصى را جزا دهد و اين جزا به قدر معصيت سنگين باشد .
بنابراين خوف در واقع به كردار خود انسان متعلق مىشود ، نتيجه اعمال گذشته و گناهان و معاصى انجام گرفته و يا ترك اولى براى انبياء و معصومان و نيز كم شمردن طاعات و عبادات ، خوف مىآفريند .
حضرت امير عليه السلام به كسى نگريست كه اثر خوف بر قامتش آشكار بود ، فرمود : چه مىكنى ، كار تو چيست ؟ عرض كرد : من از خدا خائفم . حضرت فرمودند : اى بندهء خدا از گناه خودت بهراس ، از عدالتى كه خدا با تو رفتار مىكند ، بترس ، اوامرش را اطاعت ، نواهى او را ترك كن ، اگر چنين حالى داشتى هرگز از خدا مهراس كه او به احدى ظلم نمىكند .
« ثُمَّ لا تَخَفِ اللَّهَ بَعْدَ ذلِكَ فَانَّهُ لا يَظْلِمُ احَداً » « 1 »
خوف صادق
رحمت وسيعه الهى چنان جلوه كرده است كه حتى اهل گناه به آن چشم دوخته و خود را بىنصيب از فيض حق نمىدانند ، اينان چه بسا خود را خائف بشمارند و خوف از خدا را وصف خود پندارند .
بديهى است چنين خوفى ، خوف كاذب بوده و تنها اميد كاذبى ايجاد مىنمايد ، در حالى كه آنكه همنشين رجاء صادق مىگردد خوف صادق است ، خوفى كه انسان را از معصيت بازدارد .
قال الباقر عليه السلام :
« تَحَرَّزْ مِنْ ابْليسَ بِالْخَوفِ الصَّادِقِ وَايَّاكَ والرَّجاءَ الْكاذِبَ فَانَّهُ يُوقِعُكَ
هامش
( 1 ) - ( بحارالانوار - جلد 70 - صفحه 392 ) .