مىتواند مبناى ترس از مرگ باشد . شايد آدمى خود را روزى رسان اولادش بداند ، در حالى كه چنين نيست . نان آور خانه تنها وظيفه حمل روزى را بر عهده دارد و اعطاى روزى تنها بدست خداوند مىباشد ، توجه به خلايقى كه بعد از مرگشان ، فرزندان تهيدست آنها غنى شدهاند و يا دقت در حالات اغنيايى كه گنج قارون براى ورثهء خويش بجاى گذاردند اما به وسيله اولاد ناصالح آنها بباد رفته است و آنان محتاجتر از هر فقير گشتند ، علمائى كه فرزند فاسق تحويل جامعه دادند و فساقى كه از نسل آنها نيك چهرهگانى تربيت يافتند ، همه و همه موانعى در مقابل اين گونه ترسها و اضطرابهاست .
4 - عامل مهم ترس از مرگ ، علاقههاى آدمى به حيات دنيوى و مظاهر آنست بهطورىكه دل كندن از اين علاقهها ، گاهى قابل تصور نيست .
از امام مجتبى عليه السلام پرسيدند : « ما بالَنا نُكْرِهُ الْمَوْتَ وَلا نُحِبُّهُ ؟ امام در پاسخ فرمودند :
« انَّكُمْ اخْرَبْتُمْ آخِرَتَكُمْ وَعَمَّرتُمْ دُنْياكُمْ ، فَانْتُمْ تُكْرَهُونَ النَّقَلةَ مِنَ الْعُمْرانِ الى الْخَرابِ » « 1 »
خوف از خداوند
آدمى هر قدر خود را بيشتر بشناسد ، به عظمت خالق خود بهتر پى مىبرد و در مقابل او خائفتر و خاشعتر مىشود و به همين سبب دورى از گناه و حتَّى ترك اولى براى وى سهلتر مىگردد .
چنين نوعى از خوف ، از بالاترين عبادتها محسوب مىشود .
خوف از خداوند عظيمى كه با ارادهء او « كن » تمام هستى زير و زبر « فيكون »
هامش
( 1 ) - چه شده است ما را كه از مرگ خوشمان نمىآيد و آن را دوست نمىداريم ؟ شما آخرت را ويران و دنيا را آباد كردهايد و لذا خوش نداريد از عمران به سوى ويرانى منتقل شويد . ( بحارالانوار - جلد 6 - صفحه 129 ) .