نگاهى اجمالى به تاريخ و ديگر منابع اهل سنت ، مؤيد اين نكته است كه هيچگونه اجماعى در اين باره وجود ندارد . قبور متعدد در اطراف بيت المقدس ، قبر مطهر پيامبر مكرم و مرمت آن توسط حاكمان مختلف بنى اميه و بنى عباس و نيز احمد بن عبد القوى در سال 678 ، ملك ناصر در سال 765 ، ظاهر در سال 852 ، ملك اشرف قايتباى در سال 881 ، 886 ، و 891 و . . . نيز احداث بنا بر قبر على بن ابى طالب توسط هارون الرشيد ، بناى بر قبر موسى بن جعفر ( كاظم ) كه خطيب بغدادى اين بنا را مشاهده نموده است ، و نيز دفن پيشواى چهارم و پنجم و ششم شيعه در قبه حسن بن على و عباس در بقيع ، قبور قبرستانهاى دمشق به تصريح مورخان و . . . نيز مؤيد همين مطلب بوده ، و همه نشانگر وجود بناى بر قبر ، پيش از فتواى ابن تيميه است .
پرسش مهم
پس از آنچه گذشت جاى اين پرسش است كه چرا وهابيت ، با فتواى تحريم بنا ، با اينكه در ميان تمامى مسلمانان فتوايى شاذ محسوب مىشود ، دست به ويران كردن بناى قبور ديگر گروههاى اسلامى زده است ؟
تخريب قبور امامان بقيع ، تخريب قبر حسين بن على ، تخريب قبر پيشوايان سامرا ، با كدام مجوز شرعى صورت گرفته است ؟ آيا درست است با فتواى شاذ خود ، به ديگر گروههاى اسلامى تعرض نمايند ؟ و آيا غير اين است كه فتواى شاذ تنها براى اهل آن معتبر است و بس ؟
نكته
جايز نبودن بناى بر قبر در قبرستانهاى مؤمنان ، در روايات شيعى نيز آمده است :
محمد بن على ( باقر ) : يرفع القبر فوق الارض اربع اصابع . « 1 »
« قبر از زمين به اندازه چهار انگشت بلند مىشود . »
هامش
( 1 ) - وسايل الشيعة ، ج 2 ، ص 856 .