- بخارى نيز نقل كرده است كه ابو دردا مىگفت : « ما در برابر عدهاى مىخنديديم در حالى كه دلهايمان آنها را نفرين مىكردند . » « 1 »
- هم او از ابو هريره نقل كرده است كه دو چيز از پيامبر مىگرفتيم : يكى را منتشر مىكرديم و ديگرى را اگر منتشر مىكرديم ، سرمان بر باد مىرفت .
- ابن جوزى نقل كرده است كه و اصل بن عطا با گروهى در سفر بودند كه سپاهى از خوارج در برابر آنها سبز شدند ، و اصل به اهل كاروان خود گفت : هيچكدام شما حرف نزنيد ؛ و اصل به خوارج نزديك شد و به آنان كه قصد آزار وى داشتند ، گفت :
چرا مذمت ما را حلال مىشماريد در حالى كه نمىدانيد ما كه هستيم و قصدمان چيست ؟ خوارج گفتند : كه هستيد ؟ و اصل گفت : گروهى از مشركان هستيم و نزد شما آمدهايم تا كلام خدا را بشنويم . خوارج با خود گفتند : از اينان دست برداريد و يكى از آنها قرآن خواند . وقتى باز ايستاد ، و اصل گفت : سخن خدا را شنيديم ، ما را به مأمن خود برسانيد تا بينديشيم كه چگونه به دين شما درآييم . خوارج آنها را تا جايى كه ديگر سلطهاى نداشتند ، محافظت كردند و برگشتند . « 2 »
پس تقيه در واقع ، تغيير شيوه مبارزه است . وقتى انسان مىداند در سنگرى نمىتواند از حقوق اعتقادى خود دفاع كند ، لازم است سنگر عوض نمايد و شكل مبارزه را تغيير داده و با ايجاد حالت ركود در مبارزهى علنى ، تجديدقوا نمايد .
لذا چيزى كه بتواند آدمى را از خطر نجات دهد تا در شرايط بهترى به انجام وظيفه بپردازد ، جايز است و حكم عقل و آيات و روش دائمى مسلمانان گواه آن است .
شبهه
اگر گفته شود كه ايمان قلبى و ترك عمل ، در واقع نفاق است . گوييم نفاق
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، ج 7 ، ص 102 .
( 2 ) - اخبار الاذكياء ابن جوزى ، باب 18 ، ص 94 .