عَظِيمٌ
. « 1 »
« كسانى كه زنان پاكدامن و بىخبر از آلودگى و مؤمن را متهم مىسازند ، در دنيا و آخرت از رحمت الهى بدورند و عذاب بزرگى براى آنهاست . »
از مجموع اين آيات ، مىتوان اين نتيجه را قطعى دانست كه لعن بهطور كلى جايز است ؛ چون قرآن ضمن به كار بردن اين واژه ، از آن نهى نكرده است ؛ بر خلاف ناسزا ( سب ) كه هم استعمال نشده و هم به صراحت از آن نهى شده است .
علاوه اينكه لعن ، نوعى ابراز انزجار از كردار و عقيدهى نادرست است ، و ابراز تنفر از كردار زشت وظيفه مؤمن است .
البته در برخى از روايات نوعى تنفر از لعن به مشام مىرسد ؛ مثلا در دو روايت زير ، پيامبر خدا طعن زدن ، لعن گفتن ، ناسزا بر زبان راندن و لقب بد دادن را از اوصاف مؤمن ندانسته است .
ليس المؤمن بالطعان و لا باللعان و لا بالسباب و لا البذى . « 2 »
لا يكون المؤمن لعّانا . « 3 »
آنچه از اين روايات به دست مىآيد ، جايز نبودن مطلق لعن نيست ؛ بلكه باز بودن دائمى زبان به لعن است . زيرا « لعّان » صيغه مبالغه است ، و اين صيغه نشانهى فراوانى است . مثلا به كسى كه مرتكب قتل شده است قاتل گويند نه قتّال ، قتّال به كسى مىگويند كه دائما مرتكب قتل مىگردد .
آرى . اگر لعن ، خلق دائمى انسان شود ، شايسته نيست ؛ چون لعن يك وسيله تدافعى براى ابراز عقيده است ، نه ذكر دائمى زبان . در روايت ديگرى كه سيد رضى آن را در « نهج البلاغه » آورده است ، على در واقعه صفين از لعن اهل شام نهى كرد .
هامش
( 1 ) - نور ، 23 .
( 2 ) - شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، ج 10 ، ص 140 .
( 3 ) - كنز العمال ، ج 3 ، ص 615 ، ش 8178 .