مطابق نظريه عدالت صحابه ، اين وصف به شخص ، به خاطر صحابى بودن وى داده شده است . به بيان ديگر ، كسى كه در طول زندگى ممكن است انواع گناهان را انجام دهد ، چگونه بدون هيچ تغييرى در كردار خود و تنها به خاطر صحابى شدن ، مىتواند مورد توجه قرار گيرد و سخن و عمل وى براى ديگران حجت شود ؟ اين قاعده بر خلاف مقتضاى طبيعت انسان و مخالف روش خردمندان است .
البته . . .
برخى دشمنان از عدالت صحابه ، براى تأييد ديدگاههاى خود در مسائل مختلف كلامى و فقهى استفاده ابزارى مىنمايند . آنان خود هرگز به عدالت اصحاب اعتقاد نداشته و ندارند . شاهد اين مدعا اين است كه وقتى به آنها گفته مىشود چگونه اصحابى كه اين همه مورد نكوهش قرآن و حديث قرار گرفتهاند ، عادل مىشماريد ؛ مىگويند آنان كه مورد سرزنش قرار گرفتهاند منافقند !
اين پاسخ ، گوياى اين مهم است كه آنها تنها دستهاى خاص از اصحاب را عادل مىشمارند ؛ و آنان نيستند مگر كسانى كه در مباحث اختلافى با شيعه ، راه ديگرى پيمودهاند . به همين جهت ، كوچكترين بىاحترامى به آنها را برنمىتابند ولى اگر به ابو طالب ، ابو ذر ، عمار ، ابن مسعود و . . . بدترين اتّهامات روا داشته شود و حتى تبعيد و شكنجه و كشته شوند ، از كنار آن به سادگى مىگذرند .
آيا خوانندهى بىطرف چنين قضاوت نمىكند كه برخى ، تنها ميزان در عدالت صحابه را مخالفت و موافقت با على دانستهاند ؛ و هركس را كه با على همراه بوده ، مورد طعن قرار دادهاند !
طبرى مىنويسد : عبد اللّه بن سبا ( ابن سودا ) با ابو ذر در شام ديدار كرد و به او گفت : معاويه ، خزانه مسلمانان را مال اللّه مىداند ؛ و او را ترغيب كرد تا نزد معاويه برود و در برابر او بايستد و ابو ذر چنين كرد .
البته ابن سودا نزد ابو دردا و عبادة بن صامت هم آمد ولى آنها به حرف او گوش
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: على غضنفرى
ص١٦٦