تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
را تغيير مىداد ؟ « 1 » و يا آن‌كه خزانه مسلمانان را بيت خود مىدانست و ياران شايسته پيامبر را شكنجه و تبعيد مىكرد ؟ « 2 » و يا آن‌كه جنگ جمل را آفريد ؟ « 3 » و يا آن‌كه چهل هزار تن از مسلمانان و از جمله صحابى برجسته‌ى رسول خدا « عمار ياسر » را كشت ؟ « 4 » و . . . صحابى رسول خدا بوده و عادل است و سخن او حجت است ! ؟ هرگز ! هيچ صاحب خردى اين را نمىپذيرد . « 5 » پس بسيار تعجب است از انديشمندى كه كتاب خود را پر از لغزشهاى صحابه
هامش
( 1 ) - موطأ مالك ، ج 1 ، ص 72 . ( 2 ) - الفتنة و وقعة الجمل ، ص 113 ؛ تاريخ الاسلام ذهبى ، ج 4 ، ص 240 . ( 3 ) - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 519 . ( 4 ) - اسد الغابة ، ج 4 ، ص 46 . ( 5 ) - ابن ابى الحديد معتقد است كه معاويه متّهم به كفر و زندقه است . ابن ابى الحديد در بخش ديگر از كتاب خود ، جريان « مطرف بن مغيره » را به عنوان شاهد گفتار خود و دليل قول علماى معتزله مىشمارد و به تفصيل آن را نقل مىكند « مطرف بن مغيره » مىگويد : پدرم با معاويه نشست و برخاست داشت ، و همواره از عقل و تدبير معاويه برايم سخن مىگفت ولى شبى كه او از منزل معاويه برمىگشت او را سخت پريشان ديدم ، علّت حزن و پريشانى را از وى جويا شدم ، پدرم گفت : امشب در خلوت به معاويه گفتم : به هرجا كه خواسته‌اى رسيده‌اى ، چه بهتر اينكه عدالت آشكار كنى ، به مردم نيكى نمايى ، و به برادران و عموزادگانت از بنى هاشم توجه كنى و صله‌رحم نمايى ؛ زيرا ديگر از آنان وحشت ندارى و آنها نمىتوانند ضررى به تو برسانند ، انجام اين كار باعث مىشود هم بهره اخروى ببرى و هم اينكه به رحمت و مودّت مشهور گردى . معاويه كه سخنانم را مىشنيد در پاسخم گفت : هيهات ، هيهات ، اميد به چه شهرتى و يادى از خود داشته باشم ، ابو بكر و عمر آمدند و رفتند ، و هيچ يادى از آنها نماند . ولى پيامبر كه او به طعن نامش را چنين آورد ( ابن ابى كبشه ) ، هر روز پنج بار نامش را با صداى بلند مىبرند و مىگويند : « اشهد انّ محمّدا رسول اللّه » ! پس از اين نام چه عملى خواهد ماند و نام چه كسى بر سر زبانها خواهد بود ؟ نه هرگز به خدا قسم تا نام او را دفن نكنم دست برنمىدارم . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 249 .