و درايه مطرح است ، حجت شرعى است ؛ در غير اين صورت ، اعتبار آن در حد قسم اول است . البته نبايد از اين نكته غافل شد كه هر مسألهاى ، ميزانى از اعتبار حديث را لازم دارد ؛ مثلا در مباحث فقهى ، نهايت اعتبار ، لازم است و در مباحث اخلاقى كه اصول مباحث را مطرح كنند و نه جزييات و استثنايات را ، كمترين اعتبار كافى است .
نهايت اينكه شيعه از روايات اصحاب متصل به پيامبر ، همانند ديگر روايات بهره مىبرد ؛ ولى اهل تسنن كه از اخبار صحابه و حتى تابعان بهره مىبرند ، از روايات شيعى استفاده نمىكنند !
امامان شيعه ، تمام منقولات خود را به پدران و نياكان و پيامبر منتسب كردهاند ؛ با اين وصف ، آنان چون ديگر تابعان ، نقلكنندهى حديث هستند و شايسته است حديث آنان مورد توجه قرار گيرد .
حال يا به اين انتساب در سلسله روايت تصريح شده است و يا در سلسله نيامده است ؛ ولى روايات متعددى وجود دارد كه آنان گفتهاند : هرچه از ما شنيديد از پدران خود و از رسول خدا شنيدهايم ، پس در واقع سلسله حديث به جهت اختصار حذف شده است ؛ كارى كه در بسيارى از كتابهاى حديثى ديگر معمول است .
به اين سه روايت كه از جعفر بن محمد ( صادق ) نقل شده است ، توجه كنيد .
ما سمعته منى فاروه عن ابى و ما سمعته منى فاروه عن رسول اللّه . « 1 »
« هرچه از من شنيديد از پدرم نقل كنيد و هرچه از من شنيديد از رسول خدا نقل كنيد . »
حديثى حديث ابى و حديث ابى حديث جدى و حديث جدى حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث امير المؤمنين و حديث امير المؤمنين حديث
هامش
( 1 ) - جامع الاحاديث ، ج 1 ، ص 17 .