خدودهم و يقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم . . . « 1 »
« آنان صبح مىكردند در حالى كه ژوليده مو و غبارآلود بودند ؛ شب را به سجده و قيام مىگذراندند ، پيشانى و رخسارشان را به نوبت بر زمين مىگذاشتند و مانند شعلهى آتش از ياد قيامتشان برپا بودند . »
اين عمّار ؟ و اين ابن التيهان ؟ و اين ذو الشهادتين ؟ و اين نظرائهم من اخوانهم ؟
الذين . . . تلوا القرآن فاحكموه و تدبروا الفرض فأقاموه ، احيوا السنة و اماتوا البدعة ، دعوا للجهاد فاجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه . « 2 »
« عمار بن ياسر كجاست ؟ ابو الهيثم مالك بن تيهان كجاست ؟ خزيمه ذو الشهادتين كجاست ؟ كجا هستند امثال اينان . . . ؟ آنان قرآن را مىخواندند و به كار مىبستند ؛ در واجبات دقت مىكردند و آن را به پا مىداشتند ؛ سنتها را زنده و بدعتها را مىميراندند ؛ دعوت به جهاد را مىپذيرفتند ؛ به رهبر خود مطمئن بودند و او را پيروى مىكردند . »
اما آيا اين ستايش ، هركسى كه پيامبر را ديده باشد دربر مىگيرد ؟ !
ترديدى نيست كه آنچه كه دربارهى جايز نبودن ناسزا بيان شده است ، خارج از بحث ماست . چه اينكه كسى ناسزا را جايز نشمرده است ، بلكه بحث ما تنها در بارهى ادعاى عدالت ياران پيامبر است .
دربارهى اين ادعا ، بايد پرسيد آيا آنكه درخت خرمايى را بر رسول خدا و زندگى در بهشت ترجيح مىداد ؟ « 3 » و يا آنكه همواره بر رسول خدا طعن مىزد و ديگران را به شورش عليه او وادار مىنمود ؟ « 4 » و يا آنكه براى قطعه زمينى چشمان دختر رسول خدا را پر از اشك كرد ؟ « 5 » و يا آنكه به صراحت و بىباكى احكام دين
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة ، خطبة 97 .
( 2 ) - نهج البلاغة ، خطبة 182 .
( 3 ) - اسباب نزول واحدى ، ص 299 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 4 ، ص 555 .
( 4 ) - تفسير در المنثور ، ج 3 ، ص 258 ؛ تفسير ابن كثير ، ج 2 ، ص 385 .
( 5 ) - شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 221 .