هلمّ اكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده . عمر گفت : پيامبر تب دارد ، قرآن ميان شماست ، كتاب خدا ما را كافى است . ان النبى قد غلب عليه الوجع ، و عندكم القرآن ، حسبنا كتاب اللّه . عدهاى در مجلس گفتند : بگذاريد پيامبر بنويسد ، و عدهاى گفتند : عمر درست مىگويد . چون سخن آنها بالا گرفت ، وى فرمود : قوموا عنّى . از من دور شويد .
ابن عباس مىگويد : « همهى بدبختى از اين شروع شد كه ميان پيامبر و دستنويس او حايل شدند . » « 1 »
7 - برخى از ياران پيامبر به جعل حديث شهره بودند .
در اين قسمت از بحث ، به بخشى از آنچه منابع اهل سنت دربارهى ابو هريره آوردهاند ، توجه كنيد . وى با اينكه روايات اخلاقى زيادى از پيامبر نقل كرده است ، متأسفانه كتابهاى حديثى ، بخش عمدهاى از موارد اختلاف شيعه و سنت را به او استناد مىدهند .
عمر بن خطاب در سال 21 هجرى ، ابو هريره را به عنوان فرماندار بحرين منصوب كرد . پس از مدتى به عمر خبر رسيد كه وى اموال بسيارى جمع نموده است . عمر در سال 23 او را بر كنار نمود و وى را احضار كرد . عمر به او گفت :
اى دشمن خدا و دشمن كتاب خدا ، آيا اموال خدا را دزديدى ؟ يا عدو اللّه و عدو كتابه أسرقت مال اللّه ؟ « 2 »
ابو ريّه گويد : عمر به ابو هريره گفت : وقتى تو را فرستادم پابرهنه بودى و كفشى به پا نداشتى ؛ اكنون شنيدهام اسبانى را به 1600 دينار خريدارى كردهاى ؟ ابو هريره در پاسخ سرزنش عمر گفت : عطاياى مردم است .
عمر او را چنان با تازيانه زد كه از تنش خون جارى شد . سپس آن اموال را از او
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 39 و ج 5 ، ص 138 ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 ؛ مسند احمد ، ج 1 ، ص 325 .
( 2 ) - طبقات الكبرى ، ج 4 ، ص 335 .