رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ . .
. « 1 »
« كسانى كه براى زيان به مسلمانان و كفر و تفرقهافكنى ميان آنها ، مسجدى ساختند تا كمينگاهى براى مبارزهكنندگان با خدا و رسول باشد ؛ و سوگند ياد مىكنند كه جز نيكى نظرى نداشتند ، خدا شاهد است كه دروغ مىگويند . »
ابن كثير اين مطلب را مطرح و نام اين گروه از اصحاب را هم نوشته است . « 2 »
5 - پيامبر گروهى را به فرماندهى اسامة بن زيد كه جوانى بيست ساله بود ، به سوى جبهههاى روم گسيل داشت . آنانكه برخى بزرگان اصحاب چون ابو بكر ، عمر ، ابو عبيده و . . . در ميانشان بود ، از انتخاب رسول خدا ناخرسند بودند و لذا سعى داشتند كه با اسامة نروند . چون خبر به پيامبر رسيد ، وى با عصبانيت به منبر رفتند و فرمودند :
ايها الناس ما مقالة بلغتنى عن بعضكم فى تأميرى اسامة ؟ ! فو اللّه لئن طعنتم فى امارتى اسامة ، لقد طعنتم فى امارتى اباه من قبله ، و ايم اللّه انه كان للامارة لخليق و ان ابنه من بعده لخليق بالامارة . « 3 »
« اى مردم ! برخى از شما در اينباره كه اسامة را به عنوان فرمانده سپاه منصوب كردهام ؛ چه مىگويند ؟ به خدا طعنى كه امروز دربارهى فرماندهى او مىزنند پيشتر دربارهى پدرش مىزدند ؛ در حالى كه به خدا او به فرماندهى سزاوارتر بود و اينك فرزندش به فرماندهى سزاوارتر است . »
6 - ابن عباس مىگويد : پيامبر در آستانهى مرگ در خانهاش بود و عدهاى از جمله عمر بن خطاب آنجا بودند . پيامبر فرمود : بياييد چيزى بنويسم بعدا گمراه نشويد ،
هامش
( 1 ) - توبة ، 107 .
( 2 ) - تفسير ابن كثير ، ج 2 ص 388 .
( 3 ) - كنز العمال ، ج 10 ، ص 571 ، ش 30266 ؛ ر . ك : صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 84 ؛ مسند احمد ، ج 2 ، ص 20 .