تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بنويسند ، ولى از لحن آنان پيداست كه ابو بكر و عمر حرف خوبى نزدند ؛ زيرا اگر نيك سخن مىگفتند ، سخن آنان را مانند سخن مقداد و سعد مىنگاشتند . نپرداختن به آنچه ابو بكر و عمر گفتند و برابر قرار دادن سخن آنان با سخنان حماسى برخى ديگر ، حكايت از كراهت آنان از جنگ مىكند . در برخى كتابهاى حديثى ديگر ، سخن آنان با عبارت ديگرى آمده كه مؤيد اين برداشت بىطرفانه است . مسلم و « مسند » احمد آورده‌اند : فتكلم ابو بكر فاعرض عنه ثم تكلم عمر فاعرض عنه . « 1 » « ابو بكر سخن گفت و از او اعراض شد ، سپس عمر سخن گفت و از او اعراض شد . » رويگردانى پيامبر از آنها ، و يا از سخن‌شان گوياى اين است كه آنان حرف خوبى نزدند . البته تاريخ را نمىتوان پوشاند ؛ و حق را نمىتوان انكار كرد ؛ واقدى در « مغازى » و مقريزى در « امتاع الاسماء » پرده از اين راز برداشته‌اند و كلام آن دو را آورده‌اند . در آن جلسه مشورتى ، عمر گفت : انها و اللّه قريش و عزها ، و اللّه ما ذلت منذ عزت ، و اللّه ما آمنت منذ كفرت ، و اللّه لا تسلم عزها ابدا . « 2 » « اينها قريش و تمام عزت آنهاست ، به خدا از زمانى كه عزت يافته‌اند ، ذليل نشده‌اند ؛ از زمانى كه كافر شده‌اند ايمان نياورده‌اند ؛ آنان عزت خود را تسليم نمىكنند . . . » 2 - در صلح « حديبيه » ، پس از پيمان صلح ، برخى از اصحاب از رسول خدا ناراحت شدند ، عمر به پيامبر گفت : آيا تو براستى رسول خدا نيستى ؟ پيامبر فرمود : هستم . گفت : آيا ما بر حق و دشمن ما بر باطل نيست ؟ فرمود : بلى هست . عمر گفت : پس چرا اين خوارى را در دين خود بپذيريم ؟ پيامبر فرمود : من فرستاده‌ى خدا
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 170 ؛ مسند احمد ، ج 3 ، ص 219 . ( 2 ) - امتاع الاسماع ، ج 9 ، ص 241 به نقل از مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 48 .
مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى) — صفحة 156 | على غضنفرى