قَرَأْتُ فيكَ القرآن ، قالَ : كَذِبْتَ وَلكِنَّكَ تَعَلَّمْتَ الْعِلمَ لِيُقالَ : عالِمٌ ، وَ قَرَأْتَ القُرآنَ لِيُقالَ :
هُوَ قارئٌ فَقَد قيلَ ، ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَيُسْحَبُ عَلى وَجْهِهِ حَتّى أُلْقِىَ فى النّارِ .
وَ رَجُلٌ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْهِ و أعطاهُ مِنْ أَصنافِ الْمالِ كُلَّه فَأُتِىَ بِهِ فَعَرَّفَهُ نِعَمَهُ فَعَرَفَها ، فَقالَ : ما عَمِلْتَ فيها ؟
قالَ : ما تَرَكْتُ مِنْ سَبيلٍ تُحِبُّ أَنْ يُنْفَقَ فيها الَّا أَنْفَقْتُ فيها لَكَ ؛
قالَ كَذِبْتَ ، وَ لكِنَّكَ فَعَلْتَ لِيُقالَ : هُوَ جَوادٌ فَقَدْ قيلَ ؛ ثُمَّ أُمِرَ بِهِ فَيُسْحَبُ عَلى وَجْهِهِ ثُمَّ أُلْقِىَ فِى النّار . « 1 »
اولين كسى كه در قيامت به حساب او رسيدگى مىكنند ، كسى است كه در راه خدا به شهادت رسيدهاست . او را مىآورند و خدا نعمتهاى خود را بر او مىشمارد و او همه را مىشناسد . خدا مىفرمايد : در مقابل اين نعمتها چه كردهاى ؟ مىگويد : در راه تو پيكار كردم و شهيد شدم .
خدا مىفرمايد : دروغ مىگويى ، تو جهاد كردى تا بگويند شجاع است و مردم هم اين را گفتند .
فرمان مىرسد و او را به چهره بكشند تا به آتش اندازند .
نيز كسى دانش ياد گرفته و ياد داده و قرآن را تلاوت كرده است ، او را مىآورند و خدا نعمتهاى خود را بر او مىشمارد و او همه را مىشناسد ، خدا مىفرمايد در مقابل اين نعمتها چه كردى ؟
مىگويد : ياد گرفتم و ياد دادم و قرآن براى خشنودى تو تلاوت كردم . خدا مىفرمايد : دروغ مىگويى ، علم را آموختى تا بگويند دانشمند است ، قرآن را تلاوت كردى تا بگويند تلاوت كننده كتاب خداست . و مردم هم اين را گفتند . فرمان مىرسد : او را به چهره بكشند تا به آتش اندازند .
سپس مردى ثروتمند را مىآورند كه خدا انواع امكانات مالى در اختيار او گذارده است ، خدا نعمتهاى خود را بر او مىشمارد و او هم آنها را مىشناسد ، پس از او مىپرسد در برابر نعمتها چه كردى ؟ مىگويد : هيچ انفاقى كه تو دوست داشته باشى نماند مگر اينكه به خاطر خشنودى تو
هامش
( 1 ) - ر . ك كنز العمال ، 3 ، 469 .