دوكنيز و دوكاسه مورد عتاب قرار داد و اموالش را مصادره كرد .
نيز گويند : روزى در فضلهء اسب خود دانهاى جو ديد ، خطاب به اسب گفت :
آنقدر خار به تو بخورانم كه نتوانى جو مسلمانى را بخورى .
وى اموال فرماندارانش به محض ورود به مدينه مشاطره مىكرد ، نصف آنها را به نفع بيتالمال مصادره مىنمود و نصف ديگرش را به خودشان مىداد . و سپس آنها را به محل مأموريتشان برمىگرداند . وقتى شنيد والى « حمص » خانهاى زيبا ساخته و دربان قرار دادهاست ، كسى را فرستاد تا خانهاش را آتش زدند . به او خبر دادند « عياض بن غنم » لباس نرم پوشيده و غذاى لذيذ مىخورد ، او را از آذربايجان فراخواند ، و به او سيصد گوسفند داد تا در اطراف مدينه بچراند و پس از دوماه چوپانى او را به آذربايجان برگرداند . « سعد بن ابى وقاص » در كوفه براى خود كاخى ساخته بود ، كسى را فرستاد تا آن را آتش زدند .
به هرحال او نسبت به فرمانداران و واليان بسيار سختگير بود و البته كارى به معاويه نداشت و او را به حال خود رها كردهبود .
در عصر حكومت عمر ، فلسطين ، مصر ، ايران و . . . فتح گرديد و جزء قلمرو اسلام شد .
با اين وصف ، اساس حكومت وى و نيز شيوه مديريّتى او انحرافى بس عظيم در حكومت اسلامى پديد آورد ، حكومتى كه مىبايست بر دلها حكم راند و حاكمان آن نهايت ملايمت و خضوع در پيشگاه ملّت را سر لوحه امور خويش قرار دهند .
در عصر خليفه دوم ، خشونت ، استبداد در رأى و استبداد در اجرا ، جاى نرمى و ترحم را غصب كرد و ترس و اضطراب از تازيانه در مقام رغبت و شوق قرار گرفت .
نژادپرستى و برتر شمرده شدن عرب برعجم و نيز برترى دادن برخى اصحاب بربعضى ديگر در تقسيم غنايم ، از نقاط ضعف حكومت عمر بود . ايجاد
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 70
مساهمون: على غضنفرى
ص٧٠