تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
مطرح كردند . حضرت امير عليه السلام در پايان فرمايشاتش به وى فرمود : « فَلَوْ قَبِلْتَ دُنْياهُمْ لَاحَبُّوكَ وَلَوْ قَرَضْتَ مِنْهَا لَامَّنُوك » . « 1 » اگر دنيايشان را مىپذيرفتى ، دوستت داشتند و اگر سهمى از آن را براى خود مىگرفتى ، از تو دست برمىداشتند . به هرحال او به سوى ريگزار « ربذه » رفت ، مدتى در آنجا ماند كه علائم مرگش فرارسيد . روزى همسرش به وى مىنگريست و اشك مىريخت ، ابوذر علت گريه‌اش را پرسيد ، گفت : گذشته از همه رنجها و بلاها ، كفنى براى جسم پاك تو ندارم . ابوذر او را دلدارى داد و گفت : گروهى از مؤمنين برجنازه‌ام حاضر مىشوند . همسرش گفت : فصل حج سپرى شده و كسى از اينجا گذر نمىكند . ابوذر همسرش را به فرمايش پيامبر دلدارى داد و گفت : من و چند تن ديگر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بوديم ، حضرت رو به ما كرد و فرمود : يكى از شماها در بيابان از دنيا مىرويد و گروهى از مؤمنان بر جنازه او حاضر مىشوند ، همه اهل آن مجلس از دنيا رخت بربسته‌اند و همگى در شهر از دنيا رفته‌اند ، تنها من مانده‌ام ، مواظب راه باش كه فرمايش پيامبر حقّ است . قافله‌اى پيدا شد ، ابوذر به آنها گفت وضع مرا مىبينيد ، كاش جامه‌اى داشتم كه مرا در آن كفن مىكرديد ، ولى شما را به خدا كسى كه امارت يا رياست قومى برعهده دارد مرا كفن نكند . آن جماعت هركدام رياستى برعهده داشتند ، جز جوانى كه يكى از لباس‌هاى خود را داد و ابوذر با همان كفن شد و « ابن‌مسعود » كه در ميان جمع بود بر پيكرش نماز گذارد . « 2 »
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 130 . ( 2 ) - ر . ك : الغدير ، ج 8 ، ص 392 به بعد و اسدالغابه ، ج 1 ، ص 301 به بعد و شرح حديدى ، ج 8 ، ص 252 به بعد .