هركه مىخواهد به زهد عيسى بن مريم بنگرد به ابوذر توجه كند .
ابوذر از عثمان سخت ناخشنود بود و او را به خاطر غارت بيتالمال مورد انتقاد قرار مىداد ، عثمان وى را به شام تبعيد كرد ، زبان انتقاد وى از معاويه بهخاطر مصرف بىرويه بيتالمال باز نايستاد ، و هرگز زرهاى معاويه را كه براى تطميع وى مىفرستاد ، قبول ننمود .
وى در كنار كاخ معاويه مىايستاد و با صداى بلند آمرين به معروف كه معروفها را ترك گفتهاند و ناهين از منكر كه منكر انجام مىدهند را مورد لعن و نفرين قرار مىداد . او به معاويه مىگفت : اگر از اموال خودت كاخ مىسازى اسراف و اگر از اموال مردم مىباشد حرام است .
معاويه ابوذر را حبس كرد و در پى كسب تكليف از عثمان ، وى را بر مركبى چموش و با افرادى خشن به مدينه فرستاد .
او باز هم در مدينه از بيان حقايق باز نايستاد ، روزى عثمان وى را احضار كرد و گفت : نمىخواهم در مدينه باشى ، ابوذر نخست مكه و سپس بيتالمقدس و بصره و . . . را يكى پس از ديگرى انتخاب كرد ، ولى عثمان قبول ننمود و دستور داد به بيابانى در اطراف مدينه به نام « ربذه » برود .
عثمان « مروان بن حكم » را مأمور اخراج وى از مدينه به سوى ربذه كرد و دستور داد احدى او را مشايعت نكند ، ولى على عليه السلام و حسنين عليهما السلام و جمعى ديگر از اصحاب باوفاى پيامبر چون عقيل ، عبداللَّه ، جعفر و عمار او را تا بيرون مدينه بدرقه نمودند .
آنها هم غمزده و اشكبار ، يار صديق پيامبر خدا و همكار ديرينهء خود را مىديدند كه چگونه از شهر پيامبر تبعيد مىشود .
هركدام از مشايعيين همدردى خود را در كنار دعوت او به صبر و شكيبايى
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 289
مساهمون: على غضنفرى
ص٢٨٩