اما بعد ، حقى كه بر والى و زمامدار انجام آن لازم است اين است كه فضل و برترى رسيده به وى و مقام خاص او ، موجب دگرگونى و تغيير رفتارش با ملّت نشود ، بر او لازم است كه به پاس نعمتى كه خداوند به او عطا كردهاست ، به بندگانش بيشتر نزديك شود و عطوفتش را نسبت به برادرانش بيفزايد .
سيرهء عملى آن حضرت نيز در هنگام خلافتش ، تواضع تمام و فروتنى خاص بود . هنگامى كه آن حضرت از جنگ صفين بازگشتند و به كوفه وارد شدند ، از قبيلهاى به نام « شبامين » گذشتند . زنان آن قبيله در مصيبت كشتهشدگانشان ضجه و ناله مىكردند . رئيس اين قبيله به نام « شرحبيل شبامى » به حضور حضرت رسيد و امام عليه السلام تذكراتى به وى در ممنوعيّت ضجه و ناله براى شهداء دادند و سپس خطاب به وى كه مايل بود پياده در كنار مركب امام عليه السلام حركت كند فرمودند :
« ارْجَعْ فَانَّ مَشْىَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِى فِتْنَةٌ لِلْوالى وَمَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ » . « 1 »
بازگرد چرا كه پياده راه رفتن شخصى چون تو در ركاب مثل من ، مايه فتنه و غرور براى والى و ذلّت و خوارى براى مؤمن است .
طبيعى است آن حضرت نه مايل بود مايههاى فتنه و غرور را در خود پرورش دهد و نه حاضر بود مؤمنى خود را در پيشگاه مؤمن ديگر ذليل ببيند .
او كه به فقراء بينوا و نابينا كمك مىكرد و چون از اسمش مىپرسيدند مىفرمود :
« فَقيرٌ جالَسَ الْفَقِيرَ ، مِسْكِينٌ جالَسَ الْمِسْكِينَ » .
و خود را فقير و مسكينى در كنار چون خود مىدانست ، هرگز حاضر نبود احدى از بندگان خدا را ببيند كه در برابر بندهاى ديگر خود را خوار كردهاست .
* * *
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، حكمت 322 .