لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله ، فَمَا أَرَى أَحَدًا يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ ! لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً ، وَقَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَقِيَاماً ، يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَخُدُودِهمْ ، وَيَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ ! كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنَ طُولِ سُجُودِهِمْ ! إِذَا ذُكِرَاللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ ، وَمَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ ، خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ ، وَرَجَاءً لِلثَّوَابِ ! » .
به اهلبيت پيامبرتان بنگريد ، ملازم مسير آنان باشيد و قدم به جاى پايشان بگذاريد ، چرا كه آنان هرگز شما را از طريق هدايت خارج نمىسازند ، و به هلاكت و پستى باز نمىگردانند .
پس اگر توقف كردند شما هم بايستيد و اگر برپا خاستند شما هم قيام كنيد ، برآنان پيشى نگيريد كه گمراه مىشويد و عقب نيفتيد كه هلاك مىشويد .
من اصحاب پيامبر حضرت محمد صلى الله عليه و آله را ديدهام ولى هيچكدام شما را شبيه آنان نمىبينم ، آنان صبحگاهان در اثر مشكلات بسيار ژوليدهرو و غبارآلود بودند و شبهنگام را به سجده و قيام سپرى مىكردند ، پيشانى و گونهها را پىدرپى برخاك مىنهادند و از وحشت قيامت چون شعلههاى آتش لرزان مىايستادند .
پيشانىهايشان در اثر طول سجود چون زانوهاى بز پينه بسته بود و چون نام خدا برده مىشد چشمانشان چنان اشك مىريخت كه گريبانشان ترمىگشت ، و بهخاطر ترس از عقاب قيامت و به اميد ثواب آخرت چون درخت كه براثر طوفان بلرزد ، مىلرزيدند .
از آنجا كه برپايى معنويات در جامعه موجب همه نيكبختىها و سعادتهاست و انتظام امور دنياى مردم نيز در گرو مستقيم آن است . حضرت امير عليه السلام بدون اينكه تنها مسائل كلى مملكت اسلامى او را به خود واداشته باشد ، گاه و بيگاه وارد جزئيات امور مىگشت و معروفهاى از ياد رفته و منكرهاى مشروع شده را يادآور مىشد .
اين مهم براى كسانى كه حتى نظرى سطحى به نهجالبلاغه داشته باشند ، كاملًا
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 221
مساهمون: على غضنفرى
ص٢٢١