تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
« ولا تَدْفَعَنَّ صُلْحَاً دَعاكَ الَيْهِ عَدُوُّكَ وَللَّهِ فِيه رِضىً ، فَانَّ فِى الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِكَ وَراحَةً مِنْ هُمُومِكَ وَامناً لِبَلادِكَ » . هرگز صلحى را كه از جانب دشمن پيشنهاد مىشود و رضاى خدا در آن است رد ننما كه موجب آسايش سپاه تو و كاسته شدن ناراضىهاى از خودت و امنيّت كشور مىشود . به هرحال ذكر اين نكته در پايان مبحث لازم است كه حضرت عليه السلام براى هدفى بس بزرگ خلافت را به سختى پذيرفته بود ، هدف وى ايجاد جامعه‌اى دينى و برقرارى عدالتى همه‌گير بود . جامعه‌اى عادله كه حقوق تمام ضعيفان تأمين گردد ، ستمگران در جاى خود و نه بالاتر و حتى پست‌تر بنشينند ، امنيّت اجتماعى سراسر مملكت را فراگرفته باشد ، اطمينان و آرامش جامعه به عدالت‌پيشه بودن حكام و كارگزاران بدست آيد ، مفاسد اجتماعى رخت بربندد ، محيط اجتماعى به‌جاى افساد نقش تربيتى داشته باشد و . . . اما سه جنگى كه برحضرت امير عليه السلام تحميل گرديد مانع‌هاى جدّى بر سر راه او قرار داد و حضرت براى رسيدن به آن هدف والاى خود راهى جز عبور از اين موانع نمىديد . به بيان حضرت در اين باره توجه كنيد : « لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَماىَ مِنْ هذِهِ المَداحِضِ لغيَّرْتُ اشْياءَ » . « 1 » اگر گام‌هايم در پى اين فتنه‌هايى كه ايجاد شده استوار گردد ، امورى را تغيير خواهم داد . ولى . . . * * *
هامش
( 1 ) - نهج‌البلاغه ، حكمت 272 .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 210 | على غضنفرى