فرمان امام عليه السلام به اين جهت بود كه ، شيعيان خود را مشغول آنان نكنند و از دشمن اصلى يعنى معاويه غافل نگردند .
از آنچه به تفصيل گذشت ، به سهولت اين نتيجه حاصل مىشود كه رفت و آمدهاى ممتد نمايندگان حضرت با سران و سپاهيان دشمن در كليّه جنگها ، نامههاى متوالى او ، ارتباط مستقيم فردى و خطبهها و سخنرانىهاى گروهى حضرت ، همه براى اين بود كه تا حدّ امكان جنگى صورت نپذيرد و خونى برزمين ريخته نشود .
وقتى واقعه حكميّت مورد اختلاف قرار گرفت و عدهاى با اين استدلال كه مطابق حكم خداوند ما برحقّ هستيم و سپاه معاويه باطل است ، و لذا در جايى كه حكم خداوند معين است ، فرمان على عليه السلام مطاع نبوده و او حقّ تعيين حَكَم ندارد ، حضرت امير عليه السلام براى آنان سخنانى ايراد فرمود و در ضمن آن فرمودند :
« فَإِذَا طَمِعْنَا فِي خَصْلَةٍ يَلُمُّ اللَّهُ بِهَا شَعَثَنَا ، وَنَتَدَانى بِهَا إِلَى الْبَقِيَّةِ فِيَما بَيْنَنَا ، رَغِبْنَا فِيهَا ، وَأَمْسَكْنَا عَمَّا سِوَاهَا » . « 1 »
اگر وسيلهاى بدست آوريم كه خداوند بهوسيله آن تفرقهء ما را بر طرف كرده و ما را به هم متحد سازد و با همان ابزار به هم نزديك شده و باقى پيوندها را محكم سازيم ، به آن ميل پيدا كرده و غير آن را كه موجب ادامهء تفرقه است كنار مىنهيم .
علاوه براين امام عليه السلام همواره و در هر سه جنگ اقدامى تحريكآميز را انجام نمىداد و اولين تيرانداز به سپاه دشمن نبود .
« ابومخنف » در شروع جنگ جمل آوردهاست :
هنگامى كه سپاه امام على عليه السلام و سپاه جمل در مقابل هم قرار گرفتند ، امام عليه السلام به سپاهيان خود فرمودند :
هامش
( 1 ) - نهج البلاغه ، خطبه 122 .